واژههای حرف C
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- cacheنهانگاه، آبشتگاه، مخفیگاه
- cajoleبا چاپلوسی و چربزبانی کسی را به کاری واداشتن، زبانبازی کردن
- calculusمحاسبه، شمارش
- caliberقطر داخلی لولهی جنگافزار، کالیبر
- campaignیک سلسله فعالیتهای سازمانیافته به منظور خاص، پیکار، مبارزه
- candidبیطرف، بیغرض، بدون در نظر گرفتن منافع شخصی
- candidateنامزد، کاندید (در انتخابات)
- canonاصل، معیار، قاعدهی پذیرفتهشده
- canonicalجزو قانون (مذهبی یا غیرمذهبی)
- capacityگنجایش، ظرفیت، گنجایی
- capitalistوابسته به سرمایهداری، کاپیتالیستی
- capitulateتسلیم شدن، دست از مقاومت کشیدن، سر فرود آوردن
- capstoneسنگ سرطاق، سنگ بالای دیوار یا ساختمان، سرسنگ
- captaincyمقام یا درجهی کاپیتانی
- cardiovascularوابسته به قلب و رگها، قلبی و رگی
- cartelکارتل، اتحاد شرکتها یا صنایع به منظور ایجاد انحصار یا تعیین قیمتها
- catastrophicفاجعهآمیز، مصیبتبار
- categorisationردهبندی، دستهبندی
- categoriseدستهبندی کردن، طبقهبندی کردن
- categorizeطبقهبندی کردن، به دسته (یا رده یا گروه) تقسیم کردن
- caterبرای عروسی و مهمانی و غیره خوراک پختن و در محل تحویل دادن، سورسات رسانی کردن، خوراک فراهم کردن
- causalityعلیت، انگیزگی، انگیزندگی، پیوستگی علی
- causationسبب شدن، انگیزندگی
- celebratedنامدار، مشهور، سر زبانها، نامور، نامآور
- censorیکی از دو کلانتر که مامور سرشماری و ناظر اخلاقیات و حفظ نزاکت عمومی بودند
- censorshipسانسور، تفتیش عقاید و گفتار و نوشتار و رفتار
- centerpieceاملای آمریکایی centrepiece
- centralمرکزی، واقع در مرکز
- centralisationتمرکز، متمرکزسازی
- centraliseمتمرکز کردن، تحت کنترل مرکزی درآوردن
- centrepieceتزیین مرکزی، شیء تزئینی وسط میز یا سقف
- cerebralمخی، وابسته به مغز سر، مغزی
- certaintyاطمینان، قطعیت، یقین
- certifiedگواهیشده، دارای گواهینامه، مجاز
- characterisationشخصیتپردازی، توصیف ویژگیها
- characterizeتوصیف کردن (اغلب منفی)
- charmingگیرا، دلربا، جذاب، افسونگر
- chasmشکاف ژرف (در سطح زمین یا یخ)، ژرفنا، ورطه، مغاک، درهی تنگ
- cheatتقلب کردن، نادرستی کردن
- chemicalشیمیایی، وابسته به شیمی
- chemistryعلم شیمی، شیمی
- chokeholdیک قلاب یا گرفتن دور گردن که جریان هوا به مغز را قطع میکند.
- chronologicalوابسته به زمان، زمانی، سنی
- churnکرهگیر، دستگاهی برای کره گرفتن از شیر
- circumspectبا احتیاط، دوراندیش، محتاط، ملاحظهکار
- circumspectionملاحظهی همهی جوانب، در نظر گرفتن همهی حقایق و شرایط
- circumstantialوابسته به وضعیت و شرایط، پیشآیندی، ضمنی
- circumventدور زدن، احتراز کردن، از چیزی سرپیچی کردن
- citationاحضاریه، احضار، فراخوان
- citeنقلقول کردن، رونگاشت کردن
- civilisationاملای بریتانیایی و غیره از civilization
- claimادعای مالکیت، ادعا
- clarityشفافیت، وضوح، روشنی
- classificationردهبندی، طبقهبندی، درجهبندی، دستهسازی، روش تنظیم و دستهدستهسازی
- classifyردهبندی کردن، طبقهبندی کردن، دستهبندی کردن
- clinchپرچ کردن، سر میخ کوبیده را کج کردن برای محکمسازی
- clincherنکته یا استدلال قاطع، عامل تعیینکننده
- cloutنفوذ (سیاسی و اجتماعی)
- clumsyدست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا
- coalesceبه هم جوش خوردن، یکپارچه شدن، ادغام شدن
- coalitionائتلاف، اتحاد (موقت)
- codifyمدون کردن، تدوین کردن، سامانبندی کردن
- coerceبا زور یا قانون مهار کردن، سرکوب کردن
- coexistهمزیستی کردن، همزیستن، با هم در صلح و صفا زیستن، با هم زیستن
- coherenceانسجام، پیوستگی، همچسبی
- coherentهمدوس، همچسب، منسجم، به هم پیوسته
- cohesionانسجام، پیوستگی، همبستگی
- cohesiveهمچسب، منسجم، پیوستگر، چسبنده
- cohortگروهی از مردم که از یک چیز یا شخص حمایت میکنند
- collaborateهمکاری کردن، تشریک مساعی کردن، همداستان شدن
- collectiveگردآوری شده، جمعآوری شده
- collegialمربوط به همکاران، دارای اختیارات متساوی در میان همکاران
- colonisationاملای دیگر colonization، استعمارگری، ایجاد مستعمره
- colonizeتشکیل مستعمره دادن، کوچنشین ایجاد کردن، پرگنه کردن
- colourationاملای دیگر coloration، به معنی رنگآمیزی یا رنگپذیری.
- commanderفرمانده، سپهدار ارشد، رهبر
- commemorateبا مراسم یا شیئی یاد کسی یا چیزی را گرامی داشتن
- commemorationبزرگداشت، گرامیداشت، یادبود
- commerceبازرگانی، تجارت، دادوستد
- commercialiseاملای غیر آکسفوردی بریتانیایی از commercialize
- commodityکالا، مال التجاره، جنس، متاع
- commonsمجلس عوام، مجلس سفلی پارلمان در بریتانیا و کانادا
- comparativelyبه طور مقایسهای
- compassionهمدردی، شفقت، دلسوزی، ترحم، رحم
- compassionateدلرحم، رحیم، دلسوز، مهربان
- compelبه زور گردآوری کردن، به عنف راندن
- compensateجبران کردن
- competenceشایستگی، لیاقت، کارایی
- competentکارآمد، ماهر، با کفایت، لایق
- competitiveرقابتی، مسابقهای، هماوردی
- compilerگردآورنده، مولف، تنظیمکننده
- complacentاز خود راضی، خودپسند
- complementمجموع کامل، مقدار کامل، تمامیت
- complianceعمل پیروی یا اطاعت
- complicateپیچیده کردن، دشوار کردن، بغرنج کردن
- complicatedپیچیده، بغرنج، دشوار، سردرگمکننده
- complicationعمل یا فرایند پیچیده کردن
- comprehensiveجامع، فراگیر، مبسوط، گسترده، مفصل
- compressionفشار، تراکم، فشردگی، همفشردگی
- compulsoryاجباری، بایسته، قهری
- computationمحاسبه (به ویژه با ماشین)، آمارش، شمارگری، رایانگری
- conceivableقابل تصور، پندارپذیر، باورکردنی
- conceiveآبستن شدن، بارور شدن
- concentrationتمرکز، عمل یا حالت متمرکز شدن
- conceptionعمل آبستن شدن یا باردار شدن
- conceptualمفهومی، ذهنی، نظری
- conceptualizeمفهومسازی کردن، اندیشزایی کردن، مفهوم آفریدن
- concludeپایان یافتن، خاتمه یافتن
- concomitantهمراه، همایند، ملازم
- concurrenceتوافق، موافقت، هماهنگی
- condensationعمل یا فرایند چگالش یا متراکم شدن
- condescendingبرتریآمیز، افادهآمیز، خودپسندانه
- condescensionرفتار برتریآمیز، رفتار خودپسندانه
- condolenceدلداری، همدردی، تسلی
- conduciveمنجر (شونده)، موجب، باعث
- conductorرهبر، رهنما، بلد، مدیر، گرداننده
- confidentialمحرمانه، خصوصی، سری
- configurationشکل، وضعیت، طرز قرارگیری اجزا
- configureبه طور خاصی قرار دادن یا آراستن، هماراستن، هماراست کردن، به طرز خاصی ساختن
- confirmتقویت کردن، استوار کردن
- conflateدرهم آمیختن، تلفیق کردن
- conflictبرخورد یا اختلاف، اغلب خشونتآمیز، بین دو یا چند گروه یا فرد مخالف.
- confluenceهمریزی، الحاق، همآمیزی، همابی
- conformهمانند شدن یا کردن، همسان شدن یا کردن، سازگار شدن
- conformanceتطابق، هماهنگی، انطباق
- confrontرو در رو شدن (با)، مواجه شدن (با)، جلو کسی ایستادن
- conjectureگمان، حدس
- connectedوصل، متصل، همپیوند، یکپارچه، پیوسته
- connotationمعنای ضمنی، بار معنایی، دلالت مفهومی
- conquerشکست دادن، چیره شدن، غلبه کردن، پیروز شدن بر، استیلا یافتن
- conscienceوجدان، شعور اخلاقی
- conscientiousدقیق، موشکاف، خوشکار
- consciousnessآگاهی، توجه، خودآگاهی، هش
- consecutiveپیدرپی، متوالی، بیوقفه، پشتسرهم
- consensusفرآیند تصمیمگیری که به دنبال توافق گسترده میان اعضای گروه است.
- consequenceپیامد، نتیجه، برآیند
- consequentlyبنابراین، در نتیجه، نتیجتا
- conservationحفظ، حراست، محافظت، نیکداشت
- conservatismمحافظهکاری، همانبودگرایی
- conservativeمحافظهکار، شخصی که خواهان حفظ وضع موجود است.
- conservativelyبهطور محافظهکارانه، با احتیاط
- considerableشایان ملاحظه، قابل توجه، مهم
- considerateبا ملاحظه، دلسوز، رعایتکنندهی حال دیگران
- consistentثابت، پایدار، یکنواخت
- consolidateیکپارچه کردن، یکجا کردن، یکی کردن، ادغام کردن
- consolidationادغام، یکپارچگی، یکیسازی، درآمیزش
- conspicuousآشکار، مشهود، واضح، نمایان، قابل رویت
- conspiracyتوطئه، تبانی، همدستی (در کارهای بد)
- conspiratorتوطئهگر، تبانیگر، همدست
- constituteتاسیس کردن، بر پا کردن، مقرر کردن، وضع کردن
- constitutionتاسیس، برپایی، تشکیل، ساختار
- constraintمحدودیت، قید، مانع
- constructiveمربوط به ساختن یا ساختار
- consumerمصرفکننده، گسارنده
- consumerismحمایت از مصرفکننده (از راه شناساندن کالاهای بدساخت یا مضر و غیره)
- consumptionمصرف، گسارش
- contaminationآلودگی، آلایش، ناپاکی
- contemptتحقیر، خوارسازی
- contendجنگیدن، مبارزه کردن، دست و پنجه نرم کردن، ستیزیدن
- contentionستیز، هماوری، رقابت، مبارزه، تنازع، چالش
- contentiousپرستیز، جدلی، پر جر و بحث، ستیزآفرین
- contextزمینه، شرایط، بافتار
- contextualهمبافتی، زمینهای، وابسته به فحوا و متن، بافتمند، بافتاری
- contingentاتفاق، تصادف، رویداد شانسی، پیشامد
- continualپیدرپی، مکرر، پشت سر هم (ولی به طور منقطع)
- contraceptionجلوگیری از آبستنی، پادآبستنی، پاد باروری
- contradictتکذیب کردن، رد کردن، نفی کردن
- contrastتضاد، کنتراست (میزان تضاد بین دو رنگ و غیره)، پادنمایی
- contraveneتخطی کردن، سرپیچی کردن، زیر پا گذاشتن، نقض کردن (قانون یا مقررات)
- contributoryمربوط به مشارکت یا کمک
- controversialبحثانگیز، مشاجرهانگیز، جدلآمیز
- controversyبحث، بگو مگو، مباحثه، جرو بحث، جدل، مناقشه، قیل و قال
- convenientراحت، آسان، بیدردسر، مناسب
- conventionاجلاس، گردهمایی، همایش، نشست
- convictionاعتقاد راسخ، عقیدهی محکم
- convincingمجابکننده، متقاعدکننده، باورانگیز
- convivialبزمی، جشنی، جشنمانند، سورمانند، پربزن و بکوب
- coordinationهماهنگی، هماهنگسازی
- copiousفراوان، بسیار، وافر، زیاد
- corollaryهدیهای اضافه بر آنچه واقعاً لازم است؛ افزوده یا زیاده
- corporateشرکتی، وابسته به شرکت
- corporationشرکت یا موسسهی دارای شخصیت حقوقی، بنگاه، شرکت (سهامی)، موسسه
- correlateهمبسته کردن، ارتباط دادن، قرینه کردن
- correlationهمبستگی، هموابستگی، ارتباط متقابل
- correlativeهمبسته، وابسته به همبستگی، متضایف
- correspondinglyبه طور متناظر، به همان نسبت
- corruptفاسد، رشوهگیر، نادرست
- corruptionفساد اخلاقی، تباهی، بدکاری
- cosmopolitanجهانی، جهانشمول
- counteractعمل متقابل، پادکنش، واروکنش
- counterbalanceوزنهی تعادل، پارسنگ
- counterpartیکی از دو بخشی که با هم جفت میشوند یا یکدیگر را تکمیل میکنند
- counterproductiveزیانآورتر از مفید، ضدتولید
- counterterrorismضدتروریسم، اقدامات و سیاستهای مقابله با تروریسم
- courageشجاعت، دلاوری، دلیری، جرات
- courtshipعمل نشان دادن ادب و احترام، بهویژه در برابر مقامات
- craftنیرو، قدرت
- craveبه شدت خواستن، اشتیاق داشتن، ولع داشتن
- creativeخلاق، آفرینشگر، سازنده
- creativityخلاقیت، آفرینندگی، آفریدگری
- credاعتبار، قابلیت اعتماد
- credibleباور کردنی، باورپذیر
- creditorبستانکار، طلبکار
- creditworthinessاعتبار مالی، شایستگی دریافت اعتبار
- credulousزودباور، خوشباور، سادهلوح
- crescendoدستور نواختن موسیقی با افزایش تدریجی بلندی صدا، اوجروی
- criminalizationجرمانگاری، عمل غیرقانونی کردن یک فعالیت قبلاً قانونی
- criminalizeجرم شناختن، تبدیل به جرم کردن، غیرقانونی کردن
- criterionملاک، معیار، ضابطه، سنجه، استاندارد
- criticizeعیبجویی کردن، نکوهیدن، خرده گرفتن
- crookخمیدگی، انحنا، پیچ
- crosscheckبررسی مجدد، کنترل متقابل
- crucialبسیار مهم، حیاتی، سرنوشتساز، حساس
- crudeخام، ناپخته، ناپرورده
- crutchچوب زیر بغل، عصا
- crystaliseاملای غیر آکسفوردی بریتانیایی crystallize
- crystalliseاملای استاندارد غیر آکسفوردی بریتانیایی از crystallize
- cultivateکشت کردن، کشت و زرع کردن
- cumbersomeسنگین و دست و پا گیر، ملالآور
- cumulativeانباشتی، تراکمی، شامل همه دادههای فعلی و قبلی تا زمان اندازهگیری
- curateمعاون کشیش
- curatorسرپرست، متصدی، کاردار (موزه و کتابخانه و نمایشگاه و غیره)
- customiseسفارشیسازی کردن، شخصیسازی کردن
- cycleچرخه، دور، گردش، دوره
- cylinderاستوانه، سطحی که از امتداد یک منحنی بسته در امتداد یک محور ایجاد میشود
- cynicآدم بدبین، آدم منفیباف
- cynicismبدبینی، بدگمانی