دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی crook به فارسی
خمیدگی، انحنا، پیچ
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old English crōc, from Proto-Germanic krōkaz.
اسم
- جمع
- crooks
- شمارشپذیری
- countable
خمیدگی، انحنا، پیچ
A bend, turn, or curve.
She held the baby in the crook of her arm.
او نوزاد را در خم بازویش گرفت.
چوبدستی چوپان (با انحنا در یک سر)
A shepherd's staff with a hook at one end.
The shepherd used his crook to guide the sheep.
چوپان از چوبدستی خود برای هدایت گوسفندان استفاده کرد.
عصای اسقفی
A bishop's staff of office.
The bishop carried a golden crook.
اسقف یک عصای طلایی حمل میکرد.
کلاهبردار، دزد، نادرست
A person who is dishonest or a criminal.
The bank president turned out to be a crook.
رئیس بانک کلاهبردار از آب درآمد.
مترادفها: criminal
فر یا حلقهی مو
A lock or curl of hair.
Her hair fell in gentle crooks along her neck.
موهای او در امتداد گردنش در قوسهای نرم افتاد.
لولهی خمیده (برای تغییر کوک در سازهای بادی)
A small curved tube on a brass instrument to change pitch.
The trumpeter attached a crook to lower the key.
نوازندهی ترومپت یک لولهی خمیده برای پایین آوردن کوک وصل کرد.
اصطلاحها و عبارتها
the crook of one's arm (or leg)
بخش نرم و خمشپذیر بازو (یا ران)
The inner bend of a person's arm or leg.
the mother held the baby in the crook of her arm
مادر کودک را در خم بازوی خود نگه داشت.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Middle English croken, from Old English crōcian.
فعل
- سومشخص مفرد
- crooks
- وجه وصفی حال
- crooking
- گذشته ساده
- crooked
- اسم مفعول
- crooked
خم کردن، قلابدار کردن
To bend or form into a hook.
He crooked his finger toward me.
او انگشتش را به طرف من خم کرد.
خم شدن، کج شدن
To become bent or hooked.
The old branch began to crook under the weight.
شاخهی کهن زیر وزن شروع به خم شدن کرد.
مدخل ۳
ریشهشناسی
From crooked, meaning dishonestly come by.
صفت
- صفت تفضیلی
- crooker
- صفت عالی
- crookest
بد، نامطلوب، ناقص
Bad, unsatisfactory, not up to standard.
That work you did on my car is crook, mate.
اون کاری که روی ماشین من کردی خرابه، رفیق.
ناخوش، مریض
Ill, sick.
I'm feeling a bit crook today.
امروز کمی حالم بد است.
عصبانی، ناراحت
Annoyed, angry; upset.
She was crook at me for being late.
او از دست من به خاطر دیر آمدن عصبانی بود.
عبارتهای مرتبط
- the crook of one's arm (or leg)
- بخش نرم و خمشپذیر بازو (یا ران)
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه crook را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.