دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی classify به فارسی
ردهبندی کردن، طبقهبندی کردن، دستهبندی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French classifier, from class + -ify.
فعل
- سومشخص مفرد
- classifies
- وجه وصفی حال
- classifying
- گذشته ساده
- classified
- اسم مفعول
- classified
ردهبندی کردن، طبقهبندی کردن، دستهبندی کردن
To identify by or divide into classes; to categorize.
Should we classify "make up" as an idiom or as a phrasal verb?
آیا باید «make up» را به عنوان اصطلاح یا فعل عبارتی طبقهبندی کنیم؟
مترادفها: categorize
سری کردن، محرمانه کردن
To declare something a secret, especially a government secret.
They decided to classify that information.
آنها تصمیم گرفتند آن اطلاعات را محرمانه کنند.
متضادها: declassify
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه classify را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.