دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی classify به فارسی

رده‌بندی کردن، طبقه‌بندی کردن، دسته‌بندی کردن

بریتانیایی: /ˈklæs.ɪ.faɪ/ آمریکایی: /ˈklæs.ə.faɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French classifier, from class + -ify.

فعل

سوم‌شخص مفرد
classifies
وجه وصفی حال
classifying
گذشته ساده
classified
اسم مفعول
classified
۱.

رده‌بندی کردن، طبقه‌بندی کردن، دسته‌بندی کردن

گذرا

To identify by or divide into classes; to categorize.

Should we classify "make up" as an idiom or as a phrasal verb?

آیا باید «make up» را به عنوان اصطلاح یا فعل عبارتی طبقه‌بندی کنیم؟

مترادف‌ها: categorize

۲.

سری کردن، محرمانه کردن

گذرا

To declare something a secret, especially a government secret.

They decided to classify that information.

آنها تصمیم گرفتند آن اطلاعات را محرمانه کنند.

متضادها: declassify

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه classify را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.