دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی clout به فارسی
نفوذ (سیاسی و اجتماعی)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old English clūt, from Proto-Germanic *klūtaz.
اسم
- جمع
- clouts
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
نفوذ (سیاسی و اجتماعی)
Influence or effectiveness, especially political.
He has a lot of clout in the Ministry.
او در وزارتخانه نفوذ زیادی دارد.
ضربه (با دست)
A blow with the hand.
He gave the punching bag a strong clout.
او به کیسه بوکس یک ضربه محکم زد.
ضربهای که توپ را از زمین خارج کند، هوم ران
A home run.
He hit a clout in the ninth inning.
او در اینینگ نهم یک هوم ران زد.
مرکز هدف تیراندازی
The center of the butt at which archers shoot.
The arrow hit the clout.
تیر به مرکز هدف خورد.
قنداق، پارچه قنداق
A swaddling cloth.
The baby was snugly wrapped in a clout, the wrap holding his arms close.
نوزاد به طور محکم در قنداقی پیچیده شده بود، به گونهای که دستهایش نزدیک نگه داشته میشد.
پارچه، وصله، کهنه
A cloth; a piece of cloth or leather; a patch; a rag.
He wiped the glass with a clout, leaving a smudge-free pane.
او شیشه را با یک قنداق/کهنه پاک کرد و پنجره بدون لکه شد.
صفحه آهنی روی محور چرخ برای جلوگیری از سایش
An iron plate on an axletree or other wood to keep it from wearing; a washer.
A stout clout was hammered onto the axle to prevent wear.
صفحه آهنی قدرتمندی بر روی محور کوبیده شد تا از سایش جلوگیری کند.
میخ سرپهن
A clout nail.
He hammered a clout into the wood.
او یک میخ سرپهن به چوب کوبید.
تکه، قطعه
A piece; a fragment.
The vase toppled and broke into clouts across the floor.
گلدان واژگون شد و به تکههای چسبیده به کف پخش شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- clouts
- وجه وصفی حال
- clouting
- گذشته ساده
- clouted
- اسم مفعول
- clouted
زدن (با مشت)
To hit (someone or something), especially with the fist.
He clouted the ball with his hockey stick.
او با چوگان به توپ محکم زد.
وصله کردن، پینه زدن
To cover with cloth, leather, or other material; to bandage, patch, or mend with a clout.
He clouted the torn sleeve.
او آستین پاره را وصله کرد.
میخ کوبیدن (به چوب یا کفش)
To stud with nails, as a timber, or a boot sole.
The sole was clouted for extra grip.
کفش برای چسبندگی بیشتر میخ کوبیده شد.
با صفحه آهنی محافظت کردن
To guard with an iron plate, as an axletree.
The axletree was clouted to prevent wear.
محور چرخ با صفحه آهنی محافظت شد تا از سایش جلوگیری کند.
ناشیانه وصله کردن
To join or patch clumsily.
He clouted the pieces together.
او تکهها را ناشیانه به هم وصله کرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Dated form of clot.
فعل
- سومشخص مفرد
- clouts
- وجه وصفی حال
- clouting
- گذشته ساده
- clouted
- اسم مفعول
- clouted
صورت قدیمی clot (لخته شدن)
Dated form of clot.
The knight’s blow clouted the shield, denting it deeply.
ضربهٔ شوالیه به سپر برخورد کرد و آن را فرورفته کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه clout را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.