دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی clinch به فارسی
پرچ کردن، سر میخ کوبیده را کج کردن برای محکمسازی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
16th-century alteration of clench.
فعل
- سومشخص مفرد
- clinches
- وجه وصفی حال
- clinching
- گذشته ساده
- clinched
- اسم مفعول
- clinched
پرچ کردن، سر میخ کوبیده را کج کردن برای محکمسازی
To bend and hammer the point of a nail so it cannot be removed.
He used a hammer to clinch the nail securely.
او با استفاده از چکش سر میخ را کج کرد تا محکم شود.
محکم به هم وصل کردن، محکم به هم میخ یا پیچ کردن
To fasten securely or permanently.
The carpenter clinched the metal pieces together.
نجار قطعات فلزی را محکم به هم وصل کرد.
قطعی کردن، به طور قاطع حل کردن، به نحو اکمل انجام دادن
To make certain; to finalize.
He went to Kashan to clinch the deal.
او به کاشان رفت تا معامله را قطعی کند.
محکم گرفتن، مشت کردن
To hold firmly; to clench.
She clinched her fists in anger.
او از خشم مشتهایش را گره کرد.
به هم فشردن، محکم بستن
To set closely together; to close tightly.
He clinched his teeth.
دندانهایش را به هم فشرد.
دستها را دور دستان یا بدن حریف حلقه کردن (در بوکس)
To hold a boxing opponent with one or both arms so as to avoid being hit while resting momentarily.
The boxer clinched to avoid more punches.
مشتزن دستهای خود را دور حریف حلقه کرد تا از مشتهای بیشتر جلوگیری کند.
قهرمانی را قطعی کردن، سهمیه را کسب کردن
To secure a spot before the end of regular season play by having an insurmountable lead.
The team clinched the division title.
تیم قهرمانی در بخش خود را قطعی کرد.
در آغوش گرفتن، آغوشگیری کردن
To embrace passionately.
After the long trip, they clinched each other with relief.
پس از سفر طولانی، آنها با آرامش یکدیگر را در آغوش گرفتند.
اسم
- جمع
- clinches
- شمارشپذیری
- countable
پرچ، بست، اتصال
Any of several fastenings.
The clinch held the pieces together.
پرچ قطعات را به هم نگه داشت.
پرچکاری، بخش پرچ شدهی میخ یا پیچ
The act of bending and hammering the point of a nail so it cannot be removed.
The carpenter used a hammer to clinch the nail securely in place.
نجار با استفاده از چکش، میخ را بهطور محکم پرچ کرد.
گرفتن محکم، چنگ زدن، گیره
The act or process of holding fast; that which serves to hold fast.
He got a good clinch on the rope.
او طناب را محکم گرفت.
جناس، ایهام
A pun.
The comedian's clinch was a sly pun that left the crowd laughing at the same line twice.
جناسِ کمدین یک جناس زیرک بود که تماشاگران را در همان خط دوباره خنداند.
گره لنگر، حلقهای برای بستن طناب به حلقه لنگر
A hitch or bend by which a rope is made fast to the ring of an anchor, or the breeching of a ship's gun to the ringbolts.
The sailor tied a clinch around the anchor ring.
ملوان دور حلقه لنگر یک گره زد.
آغوش گرفتن، آغوشگیری
A passionate embrace.
They shared a long clinch.
آنها مدت طولانی یکدیگر را در آغوش گرفتند.
کلینچ، درگیری نزدیک با گرفتن حریف
The act of one or both fighters holding onto the other to prevent being hit or engage in standup grappling.
The wrestler broke the clinch.
کشتیگیر کلینچ را شکست.
حبس، زندان
A prison sentence.
The convict was handed a grim five-year clinch for burglary.
او برای دزدی محکوم به پنج سال حبس شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه clinch را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.