واژههای حرف U
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- ubiquitousهمهجا حاضر، همهجا موجود
- ultimateنهایی، واپسین، پایانی، فرجامین، آخرین
- ultimatelyبالاخره، سرانجام، در پایان
- ultrasoundصدایی با فرکانس بالاتر از حد بالایی شنوایی انسان، تقریباً ۲۰ کیلوهرتز
- unacceptableغیرقابل قبول، ناپذیرفتنی
- unaccountableغیر قابل توضیح، توضیحناپذیر، توجیهنشدنی
- unafraidنترس، بیباک، نهراسیده
- unalloyedخالص، بدون آلیاژ، ناخالصی نداشتن (فلز)
- unambiguousروشن و بدون ابهام، بیابهام
- unanimousبه اتفاق آرا، همرأی
- unannouncedاز پیش اعلامنشده، بدون اطلاع قبلی
- unarguableغیرقابل بحث، مسلم، انکارناپذیر
- unashamedlyبیشرمانه، بدون خجالت
- unbeknownstبدون اطلاع، ناآگاهانه
- unbridgeableغیرقابل پلزنی، غیرقابل عبور
- uncertaintyشک، تردید، دودلی، سرگشتگی
- uncharacteristicناخصیصه، غیرمعمول، غیرعادی
- unclearlyبهطور نامشخص، مبهم
- uncomplimentaryغیرتعریفآمیز، منفی یا توهینآمیز
- unconditionalبی قید و شرط، مطلق، بی چون و چرا، نامشروط
- unconfirmedتأیید نشده، اثبات نشده
- unconnectedجدا، نامتصل، وصل نشده، ناهمبند
- unconstitutionalمخالف یا مغایر قانون اساسی، خلاف مشروطیت
- uncontrollableغیرقابل کنترل، مهارنشدنی
- uncontrollablyبهطور غیرقابلکنترل، بدون مهار
- unconventionalغیر معمول، غیر سنتی، نامرسوم، بر خلاف رسوم
- undauntedبیهراس، بیباک، نامرعوب، بیپروا
- undefeatedشکستناپذیر، نبردیده، پیروز
- undemocraticغیردموکراتیک، ناقض اصول دموکراسی
- underageزیر سن قانونی، نابالغ، صغیر
- underbellyزیر شکم، نرمهی شکم (بخش زیرین و عقب شکم حیوان چهارپا)
- undercoverزیرجلبی، نهانی، پنهانی، سری، مخفی
- undercutبرش زیرین، زیر برش، از زیر بریدن
- undergoدستخوش (چیزی) شدن، تجربه کردن، دیدن
- understateکوچکتر یا کمتر از واقعیت نشان دادن، کمنمودن، شکستهنفسی کردن
- undividedتقسیمنشده، یکپارچه، کامل
- unearthاز زیر خاک درآوردن، حفاری کردن
- uneasyدشوار، سخت
- unethicalغیراخلاقی، خلاف اصول حرفهای
- unexploredکشفنشده، ناشناخته، بکر
- unfaithfulکافر، بیایمان
- unfalteringاستوار، پایدار، بیلرزش
- unfamiliarناآشنا، غریبه، ناشناخته
- unfathomableغیرقابل اندازهگیری، بیانتها
- unfavorableمخالف، پاد، نامساعد
- unfavourableناسازگار، نامساعد، زیانآور
- unfocusedنافوکوس، بیتمرکز، غیرمتمرکز
- unfoldباز کردن، گستردن، پهن کردن
- unfortunateبدبخت، بداقبال، نگونبخت
- unfundedبدون بودجه، تأمیننشده
- unhelpfulغیر مفید، بیفایده، ناکارآمد
- unificationیکپارچهسازی، اتحاد، وحدت
- unilateralیکجانبه، یکطرفه، غیر متقابل
- unimaginativeفاقد تخیل، بیخلاقیت، غیرخلاق
- unimpededبدون مانع، آزاد، بیدردسر
- uninformedناآگاه، بیاطلاع
- uninjuredآسیبندیده، زخمینشده
- uninterruptedlyبدون وقفه، پیوسته
- universalجهانی، جهانروا، عالمگیر
- unjustغیر عادلانه، ناروا، بیانصافانه، غیر منصفانه
- unjustifiableغیرقابل توجیه، نابخشودنی
- unlawfulخلاف قانون، غیر قانونی
- unlicencedبدون مجوز، بدون پروانه
- unmanageableغیرقابلمدیریت، سرکش، دشوار برای کنترل یا هدایت
- unnecessaryنالازم، غیر ضروری، نابایسته
- unobtrusivelyبهطور نامحسوس، بدون جلب توجه
- unperturbedآرام، بیدغدغه، ناآشفته
- unprecedentedبیسابقه، تازه، بینظیر
- unpredictableغیرقابل پیشبینی، پیشبینیناپذیر
- unprocessedفرآورینشده، پردازشنشده
- unprofitableبیسود، غیرسودآور
- unprovenاثباتنشده، اثباتنشده
- unquestionableبیچونوچرا، بیتردید، مسلم
- unravelباز کردن، از هم باز کردن (چیز بافته یا به هم تابیده)
- unreachableدستنیافتنی، غیرقابل دسترسی
- unrealisticغیر واقعبینانه، غیرواقعی
- unrecognizableغیرقابل تشخیص، ناشناختنی
- unrelatedنامرتبط، بیارتباط
- unresponsiveبیپاسخ، غیرفعال، بدون واکنش
- unrestآشوب، ناآرامی، اغتشاش
- unsavoryبیمزه، بیطعم
- unseatاز صندلی یا زین فرو افکندن
- unstatedبیاننشده، ناگفته
- unsupervisedبدون نظارت، نظارتنشده
- unsupportedبدون تکیهگاه فیزیکی، ناپایدار
- unsurpassedبینظیر، بیهمتا، سرآمد
- untenableتوجیهناپذیر، غیرقابل دفاع (از راه استدلال)
- untouchableغیر قابل دست زدن، دست نزدنی، نابسودنی، لمس نکردنی
- unveilنقاب برداشتن، رفع حجاب کردن، نمایان کردن
- unwarrantedبیدلیل، ناروا، نابجا
- unwelcomeناخوشایند، ناخواسته، نامطلوب
- unyieldingنرمشناپذیر، سرسخت، مقاوم
- upgradeسربالا، سربالایی
- upheavalتغییر ناگهانی و خشونتآمیز، آشوب، دگرگونی شدید
- upsideبخش بالایی، طرف بالا، فرازسوی
- user-friendlyکاربرپسند، آسانکاربرد، سهلالعمل