دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی censor به فارسی
یکی از دو کلانتر که مامور سرشماری و ناظر اخلاقیات و حفظ نزاکت عمومی بودند
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
شکلهای دیگر: censour obsolete
Not to be confused with censer (container for incense) or censure (official reprimand).
ریشهشناسی
From Latin censor, from cēnseō (to assess, judge).
اسم
- جمع
- censors
یکی از دو کلانتر که مامور سرشماری و ناظر اخلاقیات و حفظ نزاکت عمومی بودند
One of the two magistrates who originally administered the census and later judged public behavior and morality.
The censor of ancient Rome presided over the census and judged public morals.
کلانتر روم باستان در سرشماری نظارت میکرد و به اخلاق عمومی میپرداخت.
مترادفها: censorian
مقام عالیرتبهای که مسئول نظارت بر مقامات دولتی زیردست بود
A high-ranking official responsible for supervising subordinate government officials.
The censor in ancient China oversaw the conduct of officials.
کلانتر چین باستان بر رفتار مقامات نظارت میکرد.
مأمور حذف یا سانسور محتوای نامناسب در رسانهها
An official responsible for removing or suppressing objectionable or sensitive content in media.
The headmaster was a strict censor of his pupils' correspondence.
مدیر مدرسه سانسورچی سختگیری برای نامههای دانشآموزان بود.
مترادفها: censurer
مقام دانشگاهی با وظایف متغیر
A college or university official whose duties vary depending on the institution.
The college censor enforced disciplinary rules.
مقام دانشگاهی قوانین انضباطی را اجرا میکرد.
نکوهشکننده، ملامتگر
One who censures or condemns.
He was a harsh censor of public morals.
او نکوهشکنندهای سختگیر برای اخلاق عمومی بود.
مترادفها: censurer
الگوریتمی که محتوا را بر اساس سلیقه یا اخلاق تأیید یا رد میکند
An algorithm that approves or rejects content on grounds of taste or morality.
The online game's censor rejected my username.
سانسور بازی آنلاین نام کاربری من را رد کرد.
فعل
- سومشخص مفرد
- censors
- وجه وصفی حال
- censoring
- گذشته ساده
- censored
- اسم مفعول
- censored
سانسور کردن، بیانمهار کردن، بیانبند کردن
To review and remove or suppress objectionable or sensitive content from media.
The government censored the film heavily.
دولت فیلم را به شدت سانسور کرد.
مترادفها: bowdlerize، expurgate
متضادها: decensor
تا حدی مشاهدات را پنهان کردن (معمولاً در تحلیل بقا)
To partially obscure an observation, often in survival analysis.
Early dropout causes right-censoring in the data.
ترک زودهنگام باعث سانسور راست در دادهها میشود.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From an incorrect translation of German Zensur (censorship).
اسم
- جمع
- censors
عاملی فرضی در ناخودآگاه که افکار ناپسند را پیش از رسیدن به خودآگاه فیلتر میکند
A hypothetical subconscious agency that filters unacceptable thoughts before they reach the conscious mind.
The censor in her unconscious mind prevented her from expressing her true feelings.
سانسور در ضمیر ناخودآگاه او مانع از بیان احساسات واقعیاش شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه censor را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.