واژههای حرف P
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- pacemakerمرکز تحریکی قلب، اندام تنظیمکننده ضربان قلب
- painstakingدقیق، کوشا، پر جد و جهد
- palateسقف دهان، کام
- palpableقابل لمس، ملموس، بساوشپذیر
- pandemicبیماری جهانگیر، بیماری فراگیر
- paradigmالگو، نگاره، ابر انگاره، پرانمون
- paradoxگفتهی متناقضنما، ناسازه، پارادکس
- paralyseمبتلا به فلج کردن، فلج کردن
- parameterپارامتر، مقدار ثابت در یک آزمایش یا معادله که در نسخههای دیگر تغییر میکند
- paramountوالاترین، ارشد، سرآمد، ارجمندترین
- paranoiaپارانویا، کژپنداری، همه دشمن پنداری
- paranoidوابسته به پارانویا، کژپندارانه، همه دشمن پندارانه
- paraphraseبازگویی یک متن با واژگان دیگر، اغلب برای روشنسازی معنی یا از حافظه به جای کلمه به کلمه
- parityبرابری، تساوی، همارزی، همترازی، موازنه
- parliamentشورای رسمی که توسط پادشاه برای بحث در مورد مسائل مهم تشکیل میشد
- parochialismکوتهبینی، تنگنظری، محدودیت فکری
- parryدفع کردن، جا خالی دادن، طفره رفتن
- participateشرکت کردن، همباش شدن
- particularityیک چیز خاص
- partitionتقسیم، تجزیه، جدایش، گسست
- passionateپرشور، پر احساسات، پر حرارت
- pasteurizeپاستوریزه کردن، پاستوری کردن (به ویژه شیر)
- patchworkلحاف یا پوشش چهلتکه، صدوصله
- patentامتیازنامه، جواز حق انحصاری، فردادنامه
- pathogenبیماریزا، پاتوژن (به ویژه ریزاندامگان عفونی)
- pathosکیفیت یا ویژگی چیزی که احساسات را تحت تأثیر قرار میدهد یا برمیانگیزد، به ویژه ترحم یا اندوه.
- patriarchyپدرسالاری، نظام اجتماعی که در آن پدر رئیس خانواده است و بر زنان و کودکان اختیار دارد و نسب از طریق مردان منتقل میشود.
- patronizeحمایت کردن، پشتیبانی کردن، کمک و اعانه دادن
- patternالگو، نمونه، شابلون
- paybackانتقام، تلافی
- payslipفیش حقوقی، برگهای که جزئیات حقوق، مالیات و بیمه را نشان میدهد.
- pensionableواجد شرایط دریافت حقوق بازنشستگی
- perceptionادراک، دریافت، اندریافت اطلاعات حسی
- perceptiveزیرک، تیزهوش، تیزبین، ژرفنگر، نکتهبین
- perennialفعال در تمام سال، سالپای، تمامسالی
- perilousخطرناک، پر مخاطره
- permitاجازه دادن، رخصت دادن، اذن دادن
- perpetuateابدیت بخشیدن، جاودانه کردن، زنده نگه داشتن
- persecutionآزار، ستم، ظلم و جور، ایذا و اذیت
- perseveranceپشتکار، استقامت، ثبات قدم، پافشاری، عزم راسخ
- persevereثابتقدمی کردن، پشتکار داشتن، پایداری کردن، استقامت کردن
- persistenceپشتکار، استقامت، پایمردی
- persistentسرسختانه از تسلیم شدن یا رها کردن خودداری میکند.
- personaنقش اجتماعی
- personaliseاملای دیگر personalize، شخصیسازی کردن
- personalizeشخصی کردن، فردی کردن، اختصاصی کردن
- persuadeمتقاعد کردن، مجاب کردن، (با استدلال) واداشتن، قبولاندن
- persuasionمتقاعدسازی، مجابسازی، قانعسازی، وادارسازی
- persuasiveقانعکننده، متقاعدکننده، وادارکننده
- perturbنگران کردن، پریشان کردن، دلواپس کردن
- pervasiveفراگیر، نافذ، همهجانبه، گسترده
- pessimisticبدبین، بدبینانه، وابسته به بدبینی
- petulantزود خشم، بهانهگیر، بدخلق
- pharmaبخش داروسازی یا صنعت تولید دارو
- pharmacistداروساز، دکتر داروساز، داروفروش
- phenomenalخارقالعاده، چشمگیر، عظیم
- phenomenonپدیده، رویداد قابل مشاهده
- philanthropicانساندوستانه، نوعدوستانه
- photographyهنر و علم عکسبرداری، عکاسی، فروغهبرداری
- phytoplanktonپلانکتونهای گیاهی (مانند جلبکها) که از طریق فتوسنتز انرژی کسب میکنند.
- pickpocketجیببر
- pigmentationرنگ، رنگیزگی، چرده (پوست و یاختهی گیاهی و حیوانی)
- pinnacleبالاترین نقطه
- pipelineلوله، خط لوله
- pitfallخطر یا اشکال غیر منتظره
- pivotalمحوری، وابسته به پاشنه یا محور
- plagueطاعون، مرگامرگ
- plausibleمحتمل، شدنی، انگاردنی
- pneumoniaسینه پهلو، ذات الریه، پنومونی
- polarisationقطبیسازی، قطبش
- polarizationقطبیدگی، قطبش، قطبشگری، سرالشگری
- politicianسیاستمدار، دولتمرد
- politicsعلوم سیاسی، تدبیرگان شناسی، امور سیاسی، سیاست
- pollutantآلودهکننده، آلودگر، آلودهساز
- polymathبحرالعلوم، جامعالاطراف، همهدان، علامه
- populariseمحبوب کردن، رواج دادن
- portfolioکیف (برای حمل کاغذ و اسناد و غیره)
- portrayتصویر کردن، (رخساره) کشیدن، فرتور کردن، رخ نگاشت کردن
- portrayalتصویرسازی، رخ نگاشتگری، فرتورگری
- positچیزی که فرض شده است؛ فرضیه
- practicalعملی، تجربی
- practitionerورزکار، شاغل، کارور (در پزشکی، حقوق و هنرها)
- pragmaticواقعگرایانه، عملگرایانه، ورزگرایانه
- precariousبیثبات، ناپایدار، متزلزل، خطرناک
- precipitateتسریع کردن، جلو انداختن، شتاباندن
- precipitousپرتگاهدار، پرشیب، (صخره) بلند و عمود
- preciseدقیق، مو به مو
- precisionدقت، موشکافی، خردهنمایی، ریزهکاری، ظرافت
- preconditionپیششرط، شرط لازم
- precursorپیشرو، پیشگام، چیزی که قبل از دیگری میآید و نشاندهنده نزدیک شدن آن است
- predatorشکارگر، درنده
- predatoryشکارگر، درنده
- predecessorمتصدی پیشین، سلف
- predictپیشبینی کردن، پیشگویی کردن
- predictabilityقابلیت پیشبینی، پیشبینیپذیری
- preeminentبرتر، ممتاز، برجسته، افضل، عالی
- preferenceترجیح، پسند، خواست، دلخواه
- preferentialوابسته به ترجیح، ترجیحی، خاص
- prejudgmentپیشداوری، قضاوت عجولانه
- prejudiceپیشداوری (معمولا پیشداوری منفی)، نظر منفی
- preliminaryمقدماتی، آغازین، ابتدایی، اولیه
- preoccupiedاز پیش سرگرم، از قبل مشغول، کاملاً در فکر چیزی
- preoccupyفکر یا ذهن را به خود مشغول کردن، حواس را پرت کردن
- preparatoryمقدماتی، آمادگر، آمادهساز، تدارکاتی
- prescriptiveتجویزی، رواداشتی
- presentationعمل هدیه دادن، اهدا، تقدیم
- presideریاست جلسه (و غیره) را عهدهدار شدن، اداره کردن، رئیس جلسه بودن
- pressingتحت فشار، فوری، مبرم، ضروری، مهم، مصرانه
- prestigeآبرو، اعتبار، شهرت، نیکنامی
- prestigiousپرآبرو، بلندآوازه، مشهور
- pretendedساختگی، دروغین، بدلی، وانمودین، ظاهری
- pretentiousمتظاهر، خودنما، اهل به رخ دیگران کشیدن
- prevalentرایج، متداول، باب، مرسوم، رواجدار
- primarilyدر درجهی اول، عمدتا، بیشتر، اساسا
- principallyعمدتاً، بیشتر از همه، در درجه اول
- principleاصل، قاعده، مبنا
- priorپیشین، از پیش، از قبل، قبلی، اسبق
- prioritiseاولویتبندی کردن، اهمیت دادن به ترتیب اولویت
- prioritizeاولویت دادن، چیزی را بر چیز دیگر ترجیح دادن
- privatisationخصوصیسازی، واگذاری به بخش خصوصی
- privatiseخصوصیسازی کردن، واگذاری به بخش خصوصی
- privatizeخصوصی کردن، غیر دولتی کردن (به ویژه شرکت و کارخانه)
- proactiveکنشگرای، کنشگرایانه، پویشگرای، پویشگرایانه
- probabilityاحتمال، شایمندی، شایمانی، گمانایی
- probableمحتمل، شایند، گمانا
- probioticپروبیوتیک، مادهی غذایی یا مکمل حاوی باکتریهای زنده برای اهداف درمانی
- problematicدشوار برای غلبه، حل یا تصمیمگیری
- proceedادامه دادن، پیش رفتن، جلو رفتن
- proclamationاعلامیه، اعلام رسمی، جار
- prodigyرخداد یا موجود خارقالعاده، ناهنجاری، هیولا، عجیبه
- productiveپر محصول، پربار، حاصلخیز، بارآور
- profaneناپاک از نظر آیینی، نامقدس، هتککننده مکان یا چیز مقدس
- professبه عضویت فرقهی مذهبی پذیرفتن، نذر کردن
- professionalismوضعیت، روشها، شخصیت یا استانداردهای مورد انتظار از یک حرفهای یا سازمان حرفهای، مانند قابلیت اطمینان، احتیاط، بیطرفی و بازی جوانمردانه
- profileشکل بیرونی، نمای جانبی، خط سیر
- profitableسودآور، پرمنفعت
- profundityژرفا، عمق
- programبرنامه، مجموعهای از فعالیتهای ساختاریافته
- progressiveپیشرو، پیشرفتگرا، مترقی
- prohibitممنوع کردن، قدغن کردن، منع کردن، نهی کردن
- projectionبیرونزدگی، پیشآمدگی، هر چیزی که بیرون زده است
- proliferateبه سرعت افزایش یافتن یا گسترش یافتن، تکثیر شدن
- prolificپربچه، پرمیوه، بارور، پربار، پرزاد و رود
- promoteترفیع دادن، پایه دادن
- promotionارتقاء در رتبه یا مقام
- promptبیدرنگ، تند، فوری، سریع
- promulgateرسماً اعلام کردن، منتشر کردن
- prongedشاخهدار، تیزهدار
- propensityگرایش (طبیعی)، میل (باطنی)، خواست
- proponentهوادار، طرفدار، حامی
- proportionalمتناسب، هم بهر، با نسبت ثابت
- proportionateمتناسب، همگر، سازوار، برپار
- proposalپیشنهاد، طرح
- proprietaryوابسته به مالک یا مالکیت، ملکی، مالکانه
- prosecutorدادستان، پیگردگر قانونی
- prospectiveمحتمل، مورد انتظار
- prosperموفق شدن، رونق داشتن، بهروز شدن
- prosperityرونق، شکوفایی، بهروزی
- protectiveحفاظتی، ایمنی، محافظ
- protocolصورتجلسه، پیشنویس معاهده یا قرارداد، توافقنامه
- prototypeپیش نمونه، نمونهی اول، الگوی نخستین
- provenمسلم، اثباتشده، بیچونوچرا
- provisionآذوقه، توشه، تدارکات، خواربار
- provocateurکسی که رفتار تحریکآمیز دارد، تحریککننده
- provocativeتحریکآمیز، برانگیزاننده، خشمانگیز
- provokeخشمگین کردن، عصبانی کردن، برآشفتن
- proxyوابسته به وکالت یا نمایندگی
- pruneآلو
- psychiatristروانپزشک
- psychologicalوابسته به روانشناسی، روانشناختی
- psychologyروانشناسی، مطالعهٔ ذهن انسان
- psychotherapyرواندرمانی
- publicityتبلیغ (تبلیغات)، آگهی، نامورسازی، اعلان، شناسانگری
- publicizeتبلیغ کردن، توجه همگان را جلب کردن، شناسانگری کردن
- punctuationنشانههای نقطهگذاری، علائم نگارشی
- pungentدارای بوی تند و زننده که بینی را میآزارد، به ویژه مواد اسیدی یا تند
- punishmentتنبیه، گوشمالی، تادیب
- punitiveتنبیهی، جزایی، کیفری
- puntقایق (ته پهن و تخته مانند که با چوب درازی که به ته رود فرو میکنند رانده میشود)، بلم
- purelyکاملاً، تماماً
- purportادعا کردن، مدعی شدن، وانمود کردن
- pursuitتعقیب، دنبالگیری، پیگیری، ردگیری، پیگرد
- purviewبخش اجرایی یک قانون
- pushoverآدم ساده، زودباور، گولو