دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی constitute به فارسی

تاسیس کردن، بر پا کردن، مقرر کردن، وضع کردن

بریتانیایی: /ˈkɒn.stɪ.tʃuːt/ آمریکایی: /ˈkɑːn.stə.tuːt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin constituere, meaning to set up, establish.

فعل

سوم‌شخص مفرد
constitutes
وجه وصفی حال
constituting
گذشته ساده
constituted
اسم مفعول
constituted
۱.

تاسیس کردن، بر پا کردن، مقرر کردن، وضع کردن

گذرا

To set up, establish, or enact.

a recently constituted party

حزبی که اخیرا تاسیس شده است

مترادف‌ها: establish، enact

۲.

تشکیل دادن، متشکل بودن از

گذرا

To make up, compose, or form.

twelve people constitute a jury

هیئت منصفه از دوازده نفر تشکیل می‌شود.

مترادف‌ها: compose، form

۳.

برگزیدن، منصوب کردن، به نمایندگی یا مقامی انتخاب کردن

گذرا

To appoint, depute, or elect to an office; to make and empower.

an officially constituted spokesman

سخنگوی منتخب و رسمی

اسم

جمع
constitutes
شمارش‌پذیری
countable
۴.

قانون وضع‌شده

منسوخ

An established law.

The ancient constitutes were still cited in court.

قوانین باستانی هنوز در دادگاه ذکر می‌شدند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه constitute را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.