دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی constitute به فارسی
تاسیس کردن، بر پا کردن، مقرر کردن، وضع کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin constituere, meaning to set up, establish.
فعل
- سومشخص مفرد
- constitutes
- وجه وصفی حال
- constituting
- گذشته ساده
- constituted
- اسم مفعول
- constituted
تاسیس کردن، بر پا کردن، مقرر کردن، وضع کردن
To set up, establish, or enact.
a recently constituted party
حزبی که اخیرا تاسیس شده است
مترادفها: establish، enact
تشکیل دادن، متشکل بودن از
To make up, compose, or form.
twelve people constitute a jury
هیئت منصفه از دوازده نفر تشکیل میشود.
مترادفها: compose، form
برگزیدن، منصوب کردن، به نمایندگی یا مقامی انتخاب کردن
To appoint, depute, or elect to an office; to make and empower.
an officially constituted spokesman
سخنگوی منتخب و رسمی
اسم
- جمع
- constitutes
- شمارشپذیری
- countable
قانون وضعشده
An established law.
The ancient constitutes were still cited in court.
قوانین باستانی هنوز در دادگاه ذکر میشدند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه constitute را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.