دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی capitalist به فارسی
وابسته به سرمایهداری، کاپیتالیستی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French capitaliste, from capital + -ist.
صفت
- صفت تفضیلی
- more capitalist
- صفت عالی
- most capitalist
وابسته به سرمایهداری، کاپیتالیستی
Of, or pertaining to, capitalism.
Japan successfully built up a modern capitalist economy.
ژاپن با موفقیت یک اقتصاد نوین سرمایهداری به وجود آورد.
مترادفها: capitalistic
متضادها: anticapitalist، communist، socialist
حامی سرمایهداری، سرمایهگرا
Supporting or endorsing capitalism.
He is a capitalist who believes in the benefits of a free market economy.
او یک سرمایهگرا است که به مزایای اقتصاد بازار آزاد باور دارد.
اسم
- جمع
- capitalists
سرمایهدار، پولدار
The owner of a considerable amount of capital; a wealthy person.
The capitalist invested a lot of money in the new technology company.
سرمایهدار مقدار زیادی پول در شرکت فناوری جدید سرمایهگذاری کرد.
واژههای خاصتر: captain of industry، magnate، robber baron، tycoon
واژههای مرتبط: businessman، financier، industrialist
سرمایهگذار، سرمایهدار
Someone whose wealth (capital) is invested in business ventures in order to return a profit.
The capitalist class controls much of the economy.
طبقهی سرمایهدار بخش زیادی از اقتصاد را کنترل میکند.
هوادار نظام سرمایهداری، سرمایهگرا
A person who is a supporter of capitalism.
He is a capitalist who believes in the benefits of a free market economy.
او یک سرمایهگرا است که به مزایای اقتصاد بازار آزاد باور دارد.
مترادفها: economic liberal، free enterpriser، liberal
متضادها: anticapitalist، communist، socialist
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه capitalist را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.