دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی cerebral به فارسی
مخی، وابسته به مغز سر، مغزی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From French cérébral, from Latin cerebrum (brain).
صفت
- صفت تفضیلی
- more cerebral
- صفت عالی
- most cerebral
مخی، وابسته به مغز سر، مغزی
Of or relating to the brain, cerebrum, or cerebral cortex.
cerebral hemorrhage
خونریزی مغزی
مترادفها: brainial، brainy
وابسته به اندیشه، دماغی، فکری، تفکری، اندیشانگیز
Intellectual rather than emotional or physical.
Shakespeare is a more cerebral writer than Moliere.
شکسپیر نویسندهی اندیشمندتری تا مولیر است.
واژههای همرده: visceral
اصطلاحها و عبارتها
cerebral cortex
پوستهی مغزی
The outer layer of the cerebrum, involved in complex brain functions.
The cerebral cortex is responsible for higher thought processes.
پوستهی مغزی مسئول فرآیندهای فکری بالاتر است.
cerebral hemisphere
نیمکرهی مغزی، نیمسپهر مغزی
Either of the two halves of the cerebrum.
The left cerebral hemisphere controls language in most people.
نیمکرهی چپ مغز در بیشتر افراد زبان را کنترل میکند.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Semantic loan from Sanskrit mūrdhanya (pertaining to the head).
صفت
- صفت تفضیلی
- more cerebral
- صفت عالی
- most cerebral
برگشتی، نوکی
Retroflex.
In the old phonetic treatise, the cerebral consonant is articulated with the tongue curled back against the palate.
در رسالهٔ قدیمیِ صوتشناسی، همخوانِ برگشتی با زبان که به سمت عقب تا شده و به سقف دهان فشار میشود، تلفظ میشود.
عبارتهای مرتبط
- cerebral cortex
- پوستهی مغزی
- cerebral hemisphere
- نیمکرهی مغزی، نیمسپهر مغزی
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه cerebral را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.