دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی centralise به فارسی

متمرکز کردن، تحت کنترل مرکزی درآوردن

بریتانیایی: /ˈsɛntrəlaɪz/ آمریکایی: /ˈsɛntrəlaɪz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: centralize US، Oxford British English

ریشه‌شناسی

From central + -ise.

فعل

سوم‌شخص مفرد
centralises
وجه وصفی حال
centralising
گذشته ساده
centralised
اسم مفعول
centralised
۱.

متمرکز کردن، تحت کنترل مرکزی درآوردن

گذرا

To bring under central control, especially of government.

The government decided to centralise the issuing of passports.

دولت تصمیم گرفت صدور گذرنامه را متمرکز کند.

متضادها: decentralise

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه centralise را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.