دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی correlate به فارسی

همبسته کردن، ارتباط دادن، قرینه کردن

بریتانیایی: /ˈkɒr.ə.leɪt/ آمریکایی: /ˈkɔːr.ə.leɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From cor- + relate.

فعل

سوم‌شخص مفرد
correlates
وجه وصفی حال
correlating
گذشته ساده
correlated
اسم مفعول
correlated
۱.

همبسته کردن، ارتباط دادن، قرینه کردن

گذرا

To compare things and bring them into a relation having corresponding characteristics.

Scientists often correlate high levels of stress with heart disease.

دانشمندان اغلب سطح بالای استرس را با بیماری قلبی ارتباط می‌دهند.

۲.

همبسته بودن، همبستگی داشتن، بستگی داشتن

ناگذرا

To be related by a correlation; to be correlated.

Old age and conservatism are often correlated.

پیری و محافظه‌کاری اغلب به هم وابسته‌اند.

اسم

جمع
correlates
شمارش‌پذیری
countable
۳.

همبسته، هم‌وابسته، قرینه

Either of a pair of things related by a correlation; a correlative.

The study aims to find out how stress levels correlate with sleep quality.

این مطالعه هدف دارد که بیابد چگونه سطح استرس با کیفیت خواب همبستگی دارد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه correlate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.