دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی complication به فارسی
عمل یا فرایند پیچیده کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French complication, from Latin complicatio, meaning a folding together.
اسم
- جمع
- complications
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
عمل یا فرایند پیچیده کردن
The act or process of complicating.
The complication of the plan caused delays.
پیچیده کردن طرح باعث تأخیر شد.
پیچیدگی، بغرنجی، تودرتویی
The state of being complicated; complexity.
The complication of the instructions confused everyone.
پیچیدگی دستورالعملها همه را گیج کرد.
مترادفها: complexity
شخص ناجور، مزاحم
A person who does not fit in with the main scheme of things; an interloper.
He was seen as a complication in the group.
او به عنوان یک مزاحم در گروه دیده میشد.
عارضه، بیماری ثانوی
A disease or condition coexisting with a primary disease, modifying it.
Complications of diabetes include nerve damage.
عوارض مرض قند شامل آسیب عصبی است.
ویژگی اضافی در ساعت (مانند تقویم یا کرنوگراف)
A feature beyond basic time display in a timepiece.
This watch has a moon phase complication.
این ساعت دارای ویژگی فاز ماه است.
پیچش، درهمتنیدگی
A twisting or intertwining.
The complication of the vines around the gate made it impossible to pass.
پیچش تاکها دور دروازه عبور را غیرممکن کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه complication را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.