واژههای حرف E
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- eavesdropاستراق سمع کردن، گوش ایستادن
- economicاقتصادی
- economicsعلم اقتصاد، مطالعهی تخصیص، توزیع و مصرف منابع
- economiseصرفهجویی کردن، اقتصاد کردن
- economistاقتصاددان، دانشمند علم اقتصاد
- ecosystemاکوسیستم، بومسازگان (همزیستی و وابستگی جانوران و گیاهان و ریزجانداران یک ناحیه و رابطهی آنها با عوامل شیمیایی و غیره)
- ecotourismگردشگری مسئولانه به مناطق طبیعی که از محیط زیست و اقتصاد محلی حمایت میکند.
- ecstaticاز خود بیخود، شوریده، سرمست، سرخوش
- educateآموزش دادن، تعلیم دادن، تربیت کردن
- educatedآموخته، تحصیلکرده، آموزشدیده، تعلیمیافته، فرهیخته
- educationalآموزشی، وابسته به آموزش و پرورش، تعلیمی، تحصیلی
- efficacyاثر، فایده، ثمربخشی (تاثیر دلخواه)
- efficiencyمیزان استفاده از یک منبع برای هدف مورد نظر
- efficientکارآمد، پر بازده، مقرون به صرفه، با صرفهجویی در وقت یا انرژی
- effortlessبیکوشش، آسان، ناکوش
- egalitarianمساواتطلب، برابرگرا (این باور که همهی مردم باید از حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مساوی برخوردار باشند)
- egalitarianismبرابریخواهی، دکترین سیاسی که معتقد است همه افراد جامعه باید از بدو تولد از حقوق برابر برخوردار باشند.
- egomaniacفردی که به خودبزرگبینی وسواس دارد، خودشیفته
- egotismمنممنم، خودستایی، از خودگویی
- elicitبرانگیختن، موجب شدن، باعث شدن
- eliteاز تبار یا موقعیت اجتماعی بالا؛ اشرافی یا نجیبزاده
- eloquentشیوا، فصیح، بلیغ، خوشبیان
- elusiveگریزان، فرار، گریزگر، گریزپا
- embarrassخجالت زده کردن، شرمنده کردن، کم رو کردن، کنف کردن
- embedکار گذاشتن، قرار دادن (در مادهای اطراف)
- embodimentفرآیند تجسم یافتن یا مجسم شدن
- emboldenدل و جرات دادن، جسور کردن، تشویق کردن
- emergeپدیدار شدن، نمایان شدن، به چشم خوردن
- emissionچیزی که منتشر یا فرستاده میشود؛ برونفرسته، برونپاشه
- emotionجنبش، آشفتگی
- empatheticهمدلانه، همدل، عاطفی
- empathizeهمدل بودن با، همدلی کردن
- empathyهمدلی، هماحساسی، احساس یگانگی
- emphasisتاکید، پافشاری، سفارش
- emphasizeتاکید کردن، اهمیت دادن، پافشاری کردن
- empiricalتجربی، مبتنی بر تجربه و مشاهده
- employmentکار، شغل، حرفه
- empowerصلاحیت دادن، اختیار دادن
- enactmentتصویب، وضع، رواگانی
- encapsulateدر پوشینه (کپسول) قرار دادن، پوشینهدار کردن
- encounter(اتفاقا) برخوردن به، مواجه شدن با
- encryptبه رمز درآوردن، کد کردن
- endeavourکوشش، تلاش، سعی
- enduranceقدرت تحمل، بردباری، شکیبایی
- energizeانرژی دادن، نیرومند کردن، توان بخشیدن
- enforceableقابل اجرا، قابل اعمال
- engagingگیرا، سرگرمکننده، دلنشین، جذاب، خوشایند
- engineeringمهندسی، کار مهندس
- engrossingگیرا، جذاب، بسیار سرگرمکننده
- enhanceبالا بردن، بلند کردن
- enigmaticمعمایی، مربوط به معما
- enshrineدر داخل ضریح یا زیارتگاه قرار دادن، تقدیس کردن
- entailدر پی داشتن، مستلزم بودن
- entertainingسرگرمکننده، خندهدار، تفریحی
- enthrallمسحور کردن، شیدا کردن، واله کردن، دلباخته کردن، اسیر (عشق و غیره) کردن
- enthusiasmاشتیاق، شور و شوق، شورمندی
- entiretyتمامیت، کل، یکپارچگی
- entitlementحق، استحقاق، سزیدگی
- entrepreneurکارآفرین، کسی که با قبول مخاطرات احتمالی سرمایهی خود را در کارهای تولیدی به کار میاندازد و کار ایجاد میکند
- enviousحسود، رشکین، رشکبر
- environmentalistطرفدار حفظ محیط زیست، زیستبومگرا
- environmentallyبهگونهای که بر محیط زیست تأثیر میگذارد، از نظر زیستمحیطی
- envisageتصور کردن، در نظر مجسم کردن
- envisionتصور کردن، تجسم کردن
- envoyنمایندهٔ سیاسی درجه دو، پس از سفیر
- epicenterمرکز زمینلرزه، لرزهکانون
- epithetصفت، لقب، عبارتی که برای وصف شخص یا چیزی به کار میرود
- epitomizeخلاصه کردن، فشرده کردن
- epochعصر، دوران، روزگار، زمانه، دوره
- equaliseبرابر کردن، مساوی کردن
- equalityبرابری، مساوات
- equivalenceشرایط برابر یا اساساً مساوی بودن
- equivocalچندپهلو، مبهم (دارای بیش از یک معنی یا تفسیر)، دوپهلو
- eradicateریشه کن کردن، از ریشه درآوردن
- erroneousغلط، اشتباهآمیز، نادرست
- eruditionدانش گسترده، فضل، علم، علامگی
- escalateبالا گرفتن، فزونی یافتن، تشدید کردن یا شدن، شدید کردن یا شدن
- esotericرمزگونه، غامض، قابل درک توسط عدهی معدودی از خواص
- estimateبرآورد، تخمین، حدس
- estimationبرآوردگری، تخمینزنی، حدسزنی
- estrogenاستروژن، ورتاکزا، گروهی از هورمونهای استروئیدی که توسط تخمدانها ترشح میشوند و به عنوان هورمونهای جنسی زنانه عمل میکنند.
- ethicاخلاقی، مربوط به اخلاق
- ethicalمربوط به علم اخلاق، بهکردارشناسانه، نیککردارشناسانه
- ethicsکردارشناسی، علم الاخلاق، بهخویشناسی
- ethnicقومی، وابسته به گروهی از مردم که دارای ریشههای نژادی، نیاکانی، ملی، مذهبی یا فرهنگی مشترک هستند
- ethnicityقومیت، ویژگیهای مشترک یک گروه از مردم از نظر نژاد، فرهنگ، زبان یا تجربیات ملی
- ethnocentrismقومپرستی، رامهپرستی، (نوعی) نژادپرستی
- evacuateتخلیه کردن، بیرون رفتن از مکانی بهویژه برای ایمنی
- evacuationتخلیه، خروج منظم از یک مکان بهویژه برای ایمنی
- evadeبا زرنگی از چیزی دوری کردن، از زیر چیزی در رفتن، شانه خالی کردن، زیر بار چیزی نرفتن
- evaluateارزیابی کردن، سنجیدن، برآورد کردن
- evangelizeتبلیغ مذهبی (مسیحی) کردن، ایمان گستردن، تبشیر کردن
- eventuallyبالاخره، سرانجام، عاقبت
- evocativeیادآور، برانگیزاننده، فراخواننده
- evolutionتغییر موقعیت
- evolveتغییر دادن، تحول بخشیدن، تکامل دادن
- exactingسختگیر، دقیق، طاقتفرسا، نیازمند دقت زیاد
- exaggerateاغراق کردن، گزاف گفتن، مبالغه کردن
- excellenceبرتری، عالی بودن، والایی، تعالی
- excessزیادهروی، افراط، فزونی، زیادتی
- exchangeableقابل تعویض، قابل مبادله
- excludeراه ندادن، جلوگیری کردن از ورود، برون داشتن
- exclusionبرونداری، محرومسازی، طرد، منع (از ورود یا شرکت)
- executiveاجرایی، انجامی، وابسته به اجرا
- exemplifyبا مثال نشان دادن، نمونهای ارائه کردن
- exhaustبیرون کشیدن، تهی کردن
- exhaustiveدقیق و کامل، فراگیر، جامع، تمامعیار
- exhaustivelyبه طور جامع، به طور کامل، با دقت و وسعت
- existentialوابسته به هستی، بیانگر هستی، هستیانه، هستشی، وجودی
- exonerateبار را سبک کردن، کاستن بار
- expansionگسترش، توسعه، انبساط، فراخش
- experiencedبا تجربه، کارکشته، کارآزموده، مجرب
- experientialتجربی، علمی، تجربتی
- experimentalآزمایشی، تجربی، مبتنی بر آزمایش
- experimentationآزمایشگری، عمل آزمایش کردن
- expertماهر، کاردان، خبره
- expertiseمهارت، کاردانی، خبرگی، سررشته
- exploitکار قهرمانانه یا خارقالعاده، شاهکار
- exploitationبهرهبرداری، استفاده
- exploitativeاستثمارگرانه، استثمارآمیز، سواستفادهآمیز
- exploreجستجو کردن، در پی چیزی یا کسی گشتن
- exponentبیانگر، شارح، توضیحدهنده، مبلغ، مروج
- exportableقابل صادرات
- exquisiteظریف، لطیف، زیبا، قشنگ
- extantموجود، باقی، در هستی
- extentگستردگی، وسعت، پهناوری، فراخی
- exterminateریشهکن کردن، نابود کردن، از بین بردن
- exterminationنابودی کامل، ریشهکنی، از بینبردن
- externalبیرونی، برونی، خارجی
- extraordinaryفوقالعاده، غیرعادی، استثنایی
- extravaganceولخرجی، ریخت و پاش، باد دستی
- extremeدورترین، اقصی، منتهیالیه
- extremismافراطگرایی، افراطیگری، گزافگویی (به ویژه در امور سیاسی یا مذهبی)
- exudeتراویدن، ترشح کردن، از سوراخ یا بریدگی به بیرون تراویدن