دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی connotation به فارسی

معنای ضمنی، بار معنایی، دلالت مفهومی

بریتانیایی: /ˌkɒn.əˈteɪ.ʃən/ آمریکایی: /ˌkɑː.nəˈteɪ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Medieval Latin connotatio, from connotare, from Latin con- + notare.

اسم

جمع
connotations
شمارش‌پذیری
countable
۱.

معنای ضمنی، بار معنایی، دلالت مفهومی

معناشناسی

A meaning suggested or implied by a word or phrase, in addition to its literal or primary meaning.

The word 'home' often has a warm and positive connotation.

کلمهٔ «خانه» اغلب دارای همبارگی گرم و مثبت است.

مترادف‌ها: intension

متضادها: denotation

۲.

مجموعه ویژگی‌های دلالت‌شده توسط یک اصطلاح، در مقابل مصداق آن

منطق

The attribute or set of attributes connoted by a term, as opposed to its denotation.

The two expressions 'the morning star' and 'the evening star' have different connotations but the same denotation.

دو عبارت 'ستاره صبح' و 'ستاره شام' توارد متفاوت اما مصداق یکسان دارند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه connotation را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.