دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی connotation به فارسی
معنای ضمنی، بار معنایی، دلالت مفهومی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Medieval Latin connotatio, from connotare, from Latin con- + notare.
اسم
- جمع
- connotations
- شمارشپذیری
- countable
معنای ضمنی، بار معنایی، دلالت مفهومی
A meaning suggested or implied by a word or phrase, in addition to its literal or primary meaning.
The word 'home' often has a warm and positive connotation.
کلمهٔ «خانه» اغلب دارای همبارگی گرم و مثبت است.
مترادفها: intension
متضادها: denotation
مجموعه ویژگیهای دلالتشده توسط یک اصطلاح، در مقابل مصداق آن
The attribute or set of attributes connoted by a term, as opposed to its denotation.
The two expressions 'the morning star' and 'the evening star' have different connotations but the same denotation.
دو عبارت 'ستاره صبح' و 'ستاره شام' توارد متفاوت اما مصداق یکسان دارند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه connotation را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.