دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی conducive به فارسی
منجر (شونده)، موجب، باعث
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From conduce + -ive, from Latin condūcere.
صفت
- صفت تفضیلی
- more conducive
- صفت عالی
- most conducive
منجر (شونده)، موجب، باعث
Tending to contribute to, encourage, or bring about some result.
A small, dark kitchen is not conducive to elaborate cooking.
آشپزخانهی کوچک و تاریک برای آشپزی مفصل مناسب نیست.
This noise is conducive to a headache.
این سروصدا باعث سردرد میشود.
مترادفها: instrumental، helpful، favorable
متضادها: inconducive، unconducive
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه conducive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.