واژههای حرف R
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- racialنژادی، وابسته به نژاد
- racismنژادگرایی، نژادپرستی، تعصب نژادی
- radiantدرخشان، تابنده، نورانی
- radiateاز مرکز به اطراف پراکنده شدن، منشعب شدن
- radicallyبه طور ریشهای یا بنیادی، اساساً، از ریشه
- rainforestجنگل بارانی، جنگلی با بارندگی سالانه زیاد و بدون فصل خشک
- rallyمیتینگ، گردهمایی بزرگ، فراخوان
- rambleگردش، پرسه، ولگردی
- ramificationشاخهبندی، انشعاب، چندشاخگی (به ویژه در گیاه یا رگ)
- randomisationتصادفیسازی، انتخاب تصادفی
- randomizeتصادفی کردن، بختی کردن، بختانه کردن
- rapeتجاوز به عنف، جماع زوری، زنای به عنف
- rapportحسن تفاهم، نیکآمیزی، سازگاری، رابطهی دوستانه
- ratherترجیحاً، بیشتر، ترجیح
- rationaleعلت وجود، دلیل اصلی، پایهی منطقی (برای هر چیز)
- rationalisationعقلانیسازی، منطقیسازی
- rationaliseتوجیه کردن، منطقی جلوه دادن
- rationalityخردپذیری، خردمندی، بخردی
- realisationاملای دیگر realization
- realismواقعگرایی، واقعبینی، توجه به واقعیت و رد امور غیرعملی و خیالی
- realisticallyبهطور واقعبینانه، عملی
- reallocateتخصیص مجدد دادن، دوباره اختصاص دادن
- reapدرو کردن، با داس بریدن
- reasoningاستدلال، دلیل و برهانآوری
- reassignدوباره تعیین کردن، دوباره محول کردن
- reassignmentتغییر واگذاری، واگذاری مجدد
- rebelشورشی، یاغی، عصیانگر
- rebutدفع کردن، عقب راندن
- recalcitrantنافرمان، سرکش، لگامگسیخته
- recessionپسروی، عقبنشینی، پسرفت، فرونشینی
- reciprocalدوسویه، دوطرفه، متقابل
- reciprocateمعامله به مثل کردن، مبادله کردن
- recklessبیدقت، بیملاحظه
- recognisableقابل تشخیص، قابل شناسایی
- recogniseاملای غیر آکسفوردی بریتانیایی recognize
- reconsiderدوباره بررسی کردن، تجدید نظر کردن
- recurتکرار شدن، دوباره روی دادن، دوباره پدیدار شدن
- redeemableقابل بازخرید، قابل بازیابی
- redefineدوباره تعریف کردن، تعریف تازهای ارائه دادن
- redesignطرح بازطراحی، برنامهای برای تغییر ساختار و عملکرد یک مصنوع، ساختمان یا سیستم
- redundancyزیادی، زیادتی، فزونی، مقدار بیش از نیاز
- referenceارتباط، رابطه
- refinedپالایش شده، تصفیه شده، خالص
- reformاصلاح، ساماندهی، بهسازی، بهگری، بهکرد، نیکسازی
- refugeeپناهنده، پناهجو
- refute(خلاف چیزی را) اثبات کردن، رد کردن
- regretfulپشیمان، حسرتخورده، افسوسخور
- regulariseاملای استاندارد بریتانیایی (غیر از آکسفورد) برای regularize؛ به حالت عادی درآوردن، منظم کردن، قانونی کردن
- regulateتنظیم کردن، تحت قاعده در آوردن، سامان دادن
- regurgitateقی کردن، بالا آوردن، استفراغ کردن
- regurgitationقی، وامش، استفراغ
- rehearseتکرار کردن، باز گفتن، واگویی کردن
- reigniteدوباره مشتعل کردن یا شدن، دوباره آتش گرفتن
- reimburseبازپرداخت کردن، پول خرجشده را پس دادن
- reinforceتقویت کردن، مستحکم کردن، استحکام بخشیدن
- reinvigorateجان تازهای بخشیدن، نیروی تازه دادن، احیا کردن
- rekindleدوباره روشن کردن، شعلهور کردن
- relateنقل کردن، گفتن، حکایت کردن، روایت کردن
- relentlessبیرحم، بیگذشت، سنگدل
- relevantمربوط، وابسته، مرتبط
- relianceاعتماد، اتکا، اطمینان
- reluctanceبیمیلی، اکراه، ناخواهی
- reluctantبیمیل، ناخواستار، رویگردان
- remedyچاره، راه حل، گزیر
- remodelبازسازی کردن، نوسازی کردن، تعمیر کردن و تغییر دادن
- remunerationپاداش، مزد، اجرت، دستمزد
- renownedمشهور، معروف، پرآوازه، بلند آوازه
- reorganisationسازماندهی مجدد، بازسازی
- reorganiseدوباره سازماندهی کردن، بازسازی کردن
- repayableقابل بازپرداخت
- repercussionپیامد، عواقب، نتیجه
- repertoireمجموعهای از نمایشها، نقشها، آوازها، آهنگها و غیره که هنرمند یا گروه هنری بر آن مسلط است و میتواند اجرا کند، رپرتوار
- replaceدر جای پیشین قرار دادن، پسگذاشتن، سر جای خود گذاشتن
- replicateکپی کردن، روگرفت کردن
- repositoryمخزن، انبار، گنجینه، اندوختگاه
- reprehensibleنکوهیده، شرمآور، شنیع، زشت، ناپسند
- representationبازنمایی، تصویر، نمونه، تجسم
- repressionسرکوبگری، قلع و قمع، خودداری
- reprieveلغو یا به تعویق انداختن مجازات کسی، به ویژه اعدام
- reprimandتوبیخ، مواخذه، سرکوفت، سرزنش (به ویژه از مهتر به کهتر)، بازخواست
- reprocessدوباره پردازش کردن، بازپردازش کردن
- reproducibleقابل تکرار، قابل بازتولید
- republicجمهوری، نظام جمهوری، حکومت جمهوری
- reputableخوشنام، نیکنام، معتبر، آبرومند
- requirementنیاز، الزام، بایستگی
- researchپژوهش، تحقیق، کندوکاو، کاوش، تفحص
- resemblanceشباهت، همانندی، همسانی، تشابه
- resilienceانعطافپذیری، توانایی بهبود سریع از افسردگی، بیماری یا بداقبالی
- resilientکشسان، ارتجاعی، برگشتپذیر
- resolveحل کردن، برطرف کردن
- resonateطنین انداختن، بازآوا شدن، (صدا) پیچیدن
- responsibilityمسئولیت، پاسخگویی، پاسوری
- responsibleمسئول، پاسخگو، جوابگو
- responsiveپاسخگو، جوابدهنده
- restorativeنیروبخش، احیاگر، بازآورنده
- restrainبازداشتن، جلوگیری کردن، مهار کردن
- restraintوسیلهی بازداری: مانع، بند، قید، محدودیت، کرانبند، مهار، بازدار، لگام، افسار
- resubmitدوباره ارائه دادن، مجدداً ارسال کردن
- resultantناشی شده، منتج، حاصله، پیآیند
- resumeبازپس گرفتن، دوباره به دست آوردن
- resumptionاز سرگیری، دنبالگیری، بازیافت، بازگیری، ادامه
- retailخردهفروشی، تکفروشی، فروش مستقیم به مصرفکننده
- retainبازداشتن، جلوگیری کردن
- retakeدوباره گرفتن، دوباره به دست آوردن
- retractتو کشیدن، جمع کردن، تو گرفتن
- retrenchmentکاهش، محدودیت
- retrievalبازپسگیری، اعاده، بازیابی، بازآوری
- retrospectنگاه به گذشته، بازنگری، پسنگری
- revدور موتور را زیاد کردن، گاز دادن
- revalueارزیابی دوباره کردن، ارزش جدیدی به چیزی دادن
- reverberationنوسان یا لرزش شدید
- reversalوضعیت معکوس شدن، وارونگی
- revitalisationاحیا، تجدید حیات، بازسازی
- revolutionaryانقلابی، مربوط به انقلاب
- rewriteبازنویسی، عمل دوباره نوشتن
- rhetoricمربوط به فن خطابه، بلاغی
- rhetoricalوابسته به معانی بیان، بدیعی، بلاغتی
- richlyثروتمندانه، مجلل
- ridiculeمورد تمسخر قرار دادن، ریشخند کردن، دست انداختن
- rigidسخت، انعطافناپذیر، خمنشدنی
- rigorousدقیق، موشکافانه، سختگیرانه
- roboticsرباتشناسی، علم و فناوری طراحی، ساخت و کاربرد رباتها
- rockyپرسنگ، سنگلاخ، سنگناک
- romanticiseرمانتیک جلوه دادن، ایدهآلسازی کردن
- rotavirusهر یک از گروهی از ویروسهای چرخشکل از جنس Rotavirus که باعث التهاب معده و روده و اسهال در کودکان و حیوانات میشود.
- rubricسرخواژه، حرف یا واژهی اول فصل یا سرفصل که با حروف قرمز نوشته میشد
- rulingحاکم، غالب
- rustyزنگزده، زنگار گرفته
- rutدوران فحلی پستانداران به ویژه نرها، فحلیت، مستی، فحل شدگی
- ruthlessسنگدل، بیرحم، ستمگر، بیمروت