واژههای حرف A
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- ableismتبعیض علیه افراد دارای معلولیت به نفع افراد بدون معلولیت
- abolishبرانداختن، منسوخ کردن، فسخ کردن، از میان بردن، ملغی کردن، موقوف کردن، لغو کردن
- abrasiveساینده، سایا، فرسایشگر
- absenceغیبت، غیاب، غایب بودن
- abstractچکیده، خلاصه (کتاب یا مقاله)
- abstruseمشکل و پیچیده، غامض، مبهم
- absurdاحمقانه، نامعقول، مضحک
- abundanceفراوانی، وفور، فزونی
- acceptanceپذیرش، قبولی، عمل پذیرفتن با رضایت و تأیید
- accessراه رسیدن، مدخل ورود
- accessibleبه راحتی قابل دسترسی یا نزدیک شدن
- acclaimفریاد زدن، صدا زدن
- accompliceشریک جرم، همدست، معاون جرم
- accomplishmentتحقق، انجام، تکمیل
- accountableمسئول، پاسخگو، جوابگو
- accreditنسبت دادن، منتسب کردن
- accuracyدقت، درستی
- accusationتهمت، اتهام
- acerbicترش، ترش مزه، دبش، گس
- achievementدستآورد، موفقیت، کامیابی
- acknowledgeاذعان کردن، اعتراف کردن، تصدیق کردن
- acquireبه دست آوردن
- acronymتارک نام، سرینام (واژهای که از حروف اول چند واژهی دیگر ساخته شده باشد)
- across-the-boardوابسته به همه، همگانی، عمومی
- adamantسمج، پایدار، مقاوم، تسلیمناپذیر، مصر
- adaptableسازگار، انعطافپذیر، قابل تطبیق
- adaptiveمربوط به سازگاری؛ مناسب یا قابل انطباق کردن.
- addictionاعتیاد (پزشکی) حالتی که با مصرف اجباری مواد مخدر یا درگیری اجباری در رفتار پاداشدهنده، علیرغم پیامدهای منفی مشخص میشود.
- adherentچسبنده، چسبیده
- administerتقسیم و توزیع کردن
- administrationعمل اداره کردن؛ مدیریت امور عمومی یا تجاری
- administrativeوابسته به فرمداری، وابسته به اداره کردن و سرپرستی کردن، اداری، حکومتی، اجرایی
- administratorفرمدار، مدیر، ادارهکننده، مجری، رئیس، سرپرست
- advancementپیشرفت، پیشروی، پیشبرد
- adversaryحریف، خصم، هماورد، دشمن
- advertisementتبلیغ، آگهی تجاری
- advocacyشغل وکالت و دفاع از دیگران
- advocateوکیل، مدافع
- aerospaceجو زمین و فضای اطراف آن
- affiliationوابستگی، نسبت، رابطه
- afflictionرنج، مصیبت، ابتلا (بهویژه در امور شخصی و سلامتی)
- ageismتبعیض بر مبنای سالخوردگی، رفتار و مقررات مخالف پیران، سنگرایی
- aggressionحمله، تجاوز، یورش
- agileچابک، فرز، تنددست، تردست؛ زرنگ، سریعالانتقال، تیزهوش
- agitatedمضطرب، سراسیمه، آشفته، پریشانحال، دلریش، هراسیده، آسیمه، آشرده
- agricultureکشاورزی، زراعت، کشت و کار
- aiتنبل (Bradypus tridactylus - بومی آمریکای جنوبی)
- alcoholismاعتیاد به الکل، الکلیسم
- algorithmمجموعهای از مراحل مرتب که یک مسئله ریاضی را حل میکند. یک برنامه گامبهگام دقیق برای یک روش محاسباتی که احتمالاً با یک مقدار ورودی شروع میشود و در تعداد محدودی گام یک مقدار خروجی تولید میکند.
- aliasدر غیر این صورت، به عبارتی دیگر، معروف به
- alienationعمل بیگانه کردن یا دور کردن
- alignبه خط شدن، در یک ردیف قرار گرفتن
- all-roundجامع، گسترده، دارای دامنه وسیع
- allegeتحت سوگند اظهار کردن، اقرار کردن
- allegianceوفاداری، پیروی، بیعت، عهد
- alleviateتسکین دادن، کاهش دادن، سبک کردن
- allianceاتحاد، همبستگی
- allocateاختصاص دادن، تخصیص دادن، کنار گذاشتن برای منظور خاص
- allocationفرایند تخصیص یا اختصاص دادن، بهویژه پول یا منابع
- allusionاشاره، کنایه، تلمیح
- allyمتحد کردن، همپیمان کردن، با وصلت یا پیمان متحد کردن
- alternativeمرتبط با انتخاب بین دو یا چند امکان
- altruisticوابسته به نوع دوستی، بشردوستانه، دگردوستانه، همگاندوستانه، ایثارگرانه
- ambassadorسفیر، سفیرکبیر، ایلچی، فرستاده
- ambiguityابهام، دوپهلویی، گنگی
- ambiguousمبهم، دوپهلو، چندپهلو، دارای دو یا چند معنی
- ambitionبلندهمتی، جاهطلبی
- ambitiousجاهطلب، بلندهمت، بلندپرواز، بسیار مشتاق
- ambivalenceدوسوگرایی، وجود همزمان احساسات متضاد (مانند عشق و نفرت) نسبت به یک شخص، شیء یا ایده
- amenableرهنمودپذیر، پذیرا، نصیحتپذیر
- amendبهتر کردن، بهبود بخشیدن، اصلاح کردن
- amnestyفراموشی؛ توقف یادآوری خطا؛ فراموشی
- amplifierتقویت کننده، فزونساز، افزاینده
- amplifyبزرگتر کردن، برافزودن، تقویت کردن، نیرو دادن، توسعه یافتن
- analogousقیاسپذیر، قابل مقایسه، متناظر، مشابه
- analogyشباهت نسبی، قیاس، مقایسه
- analyseتجزیه و تحلیل کردن
- analysisتجزیه و تحلیل، فراکافت، واکافت
- analystتجزیه و تحلیل کننده، تحلیلگر
- analyticalمربوط به تحلیل یا تجزیه؛ تجزیهکننده به اجزاء تشکیلدهنده
- analyzeتجزیه و تحلیل کردن
- ancillaryتابع، فرعی، وابسته، کمکی
- angleشکلی که از دو نیمخط با مبدأ مشترک (زاویهی مسطح) یا سه صفحهی متقاطع (زاویهی فضایی) تشکیل میشود
- anguishرنج شدید (در اثر نگرانی یا درد)، اضطراب، دلهره، اندوه، درد روحی، تالم، تشویش
- animateزنده، جاندار
- animosityدشمنی، خصومت، احساس تنفر شدید
- annoyanceچیزی که باعث آزار یا ناراحتی میشود؛ مزاحمت، عامل رنجش
- anonymityگمنامی، ناشناسی، بی نام و نشانی
- anonymousبینام، بدون نام
- anthropologyمردمشناسی، مطالعه علمی انسان با رویکرد کلنگر
- antibioticپادزی، آنتی بیوتیک
- antibodyپادتن، آنتیبادی
- anticipateپیشگیری کردن، پیشدستی کردن
- anticipationپیشبینی، پیشنگری، انتظار، چشم به راهی، پیشدستی
- antipathyبیزاری، پادسوهش، پادانگیزه، ناهمدردی، انزجار
- antithesisتضاد، نقطهی مقابل، برابر نهاد
- antiviralضدویروس، بازدارندهٔ رشد و تکثیر ویروس
- apatheticفاقد احساسات، بیشور، بیهیجان، بیواکنش، بیحال، بیغیرت
- applicableاطلاق پذیر، وارد، مربوط
- approximateنزدیک، مجاور، شبیه
- aptitudeاستعداد، توانایی طبیعی، میل ذاتی
- arbitraryبرپایهی داوری و ترجیح فردی (نه بر پایهی مقررات و قوانین و قراردادها)، دلبخواه، اختیاری، میلی
- arbitrationداوری، حکمیت، عمل داوری کردن
- archetypeنمونه یا الگوی اصلی (هر چیز)، پیشالگو
- architectureمعماری، مهرازی، مهندسی ساختمان، بنیادگری
- arduousدشوار، طاقتفرسا، مشقتبار، شاق
- argueنشاندادن، دلالت داشتن
- ariseبالا رفتن، از جای پایینتری برخاستن
- aristocracyطبقهی اشراف، نجیبزادگان، اعیان، نجبا
- arrestایست، توقف، عمل یا حالت متوقف کردن چیزی
- arthritisورم مفاصل، آرتریت، بندآماس، بندتبسی
- articulateروشن و مؤثر
- artifactشیء ساخته شده توسط دست یا کار انسان
- artistryهنرمندی، هنروری
- ascendancyاستیلا، سلطه، تفوق، برتری، فرازش
- ascriptionاسناد، انتساب، نسبت دادن
- asexualغیرجنسی، بدون ویژگی جنسی
- ashamedشرمنده، شرمسار، خجل، سرافکنده
- aspirationآرمان، آرزو، دلخواست، کام، مراد دل
- assertبا تاکید اعلام کردن، تصریح کردن، اظهار قطعی کردن
- assertionعمل اظهار کردن، اعلام قطعی
- assertiveبا اعتماد به نفس، قاطع
- assessبرآورد کردن، ارزیابی کردن، سنجیدن
- assimilateگواریدن، هضم کردن، جذب کردن (مواد مغذی)
- astuteتیزبین، دارای قدرت تشخیص سریع و دقیق
- asylumپناهگاه، ملجا، ایمنگاه
- asynchronousناهمزمان، غیرهمزمان
- athleticismورزشکاری، ویژگیهای بدنی و اخلاقی ورزشکاران
- atmosphereهوایی که به ارتفاع هزار کیلومتر دور زمین را فرا گرفته است و هفتادوهشت درصد آن نیتروژن و بیست و یک درصد آن اکسیژن و یک درصد آن گازهای دیگر است، کرهی هوا، اتمسفر، جو، هوا سپهر، نیوار
- attainبه دست آوردن، کسب کردن، نایل شدن
- attainmentبه دست آوری، کسب، نیل، حصول، اکتساب، دستیابی، رسیدن به
- attestگواهی دادن، تصدیق کردن
- attorneyوکیل دادگستری، وکیل، وکیل دعاوی، رایزن
- atypicalناهمگون، ناهمسنخ
- auditبررسی قضایی
- austerityریاضت، زهد
- authenticityاصالت، واقعی بودن (در مقابل بدلی یا تقلبی بودن)، اعتماد پذیری، معتبر و قانونی بودن، غیر جعلی بودن
- authoritarianمربوط به اطاعت سخت از قدرت، طرفدار اقتدارگرایی به جای آزادیهای مدنی و فردی
- authoritarianismحکومت استبدادی، اقتدارگرایی، شکلی از حکومت که در آن نهاد حاکم کنترل مطلق یا تقریباً مطلق دارد و معمولاً این کنترل با زور حفظ میشود و توجه کمی به افکار عمومی یا نظام قضایی میشود.
- authorizationعمل اجازه دادن، اقدام به مجوز دادن
- authorizeاجازه دادن، تصویب کردن، روا دانستن، مجاز کردن
- automateخودکار کردن، ماشینی کردن، به کار بردن روشهای خودکار
- automationخودکاری، خودکارسازی، مجهز سازی به دستگاههای خودکار، اتوماتیک کردن، اتوماسیون
- autonomousخودمختار، دارای خودگردانی، مستقل؛ دارای آزادی عمل بدون کنترل دیگران
- avertبرگرداندن، دگرسوی کردن، منحرف کردن
- axiomآنچه که همه صحت آن را قبول دارند، واقعیت، اصل بدیهی
- axiomaticبدیهی، آشکار