واژههای حرف I
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- ideologicallyاز نظر ایدئولوژیک، از لحاظ عقیدتی
- ideologyمرام، مسلک، مکتب، ایدئولوژی
- idiomاصطلاح، نحوهی بیان، زبانزد
- idiosyncrasyتکویژگی، خصیصهی فردی، رفتار یا طرز فکر مشخصهی یک شخص
- ignoranceنادانی، جهل، جهالت، بیدانشی، بیمعرفتی، بیخردی
- illiberalمحدودکنندهٔ آزادی فردی، غیرآزادیخواهانه
- illustrateروشن کردن، نور افکندن بر
- illustrativeنشاندهنده، توضیحی، گویا، روشنگر
- imaginativeپر تخیل، دارای قدرت خلاقهی زیاد، خیالآفرین
- immaterialغیر مادی، ناتنمند
- immerseفرو کردن، کاملاً زیر آب کردن
- immersionفرو روی، غوطهوری، زیرآب رفتگی
- immigrateمهاجرت کردن (به کشوری دیگر)، درون کوچ کردن
- immigrationمهاجرت، کوچ، درونکوچ
- imminentقریبالوقوع، نزدیک، در راه
- immoralغیراخلاقی، خلاف اخلاق، نافرخوی، بدمنش
- immunityایمنی، مصونیت در برابر بیماری
- impactبرخورد، تصادم، اصابت، ضربه
- impartialبیطرف، بینظر، بیغرض، منصف
- impassionedپرشور و حرارت، پراحساسات
- impatientناشکیب، ناشکیبا، بیصبر، عجول، نابردبار
- imperialismامپریالیسم، جهانجویی، جهانگشایی، امپراتوریگرایی
- impermissibleناروا، ممنوع، غیرمجاز
- impersonateخود را به جای دیگری جا زدن، جعل هویت کردن، وانمود کردن به کسی بودن
- implementابزار، وسیله، افزار
- implicationعمل درگیر کردن یا متهم کردن
- implicitضمنی، تلویحی، سربسته، غیرصریح
- implyمستلزم بودن، متضمن بودن، دلالت داشتن بر
- importanceاهمیت، مهم بودن، کرامندی، مهستی
- imposeقرار دادن، گذاشتن (به صورت فیزیکی)
- imposingمجلل، باشکوه، باابهت، خیرهکننده
- impositionعمل تحمیل، وضع کردن، بستن
- impotentناتوان، عاجز
- impressتحت تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن
- impressiveتأثیرگذار، شگفتانگیز، تحسینانگیز، موثر
- improperنامناسب، نابجا، نافراخور
- improviseبداهه گفتن یا انجام دادن، بدون آمادگی قبلی عمل کردن
- inabilityناتوانی، عدم قدرت، عجز
- inadequacyعدم کفایت، ناکافی بودن
- inauguralوابسته به گشایش، افتتاحی
- inauthenticغیراصیل، نامعتبر، ناموثق
- inbuiltساختهشده درون چیزی، ذاتی، درونی
- incapableناتوان، ناقادر، عاجز
- inceptionآغاز، شروع
- inclusionافزوده، چیزی که به یک گروه یا مجموعه اضافه میشود
- incoherenceعدم انسجام، گسستگی، ناهمدوسی
- incoherentنامنسجم، گسسته، ناهمدوس، پرت و پلا، نامفهوم
- incompatibleناسازگار، مغایر، ناهمساز، نامتوافق، ناجور
- inconclusiveبدون نتیجهی قطعی، پادرهوا، غیرقاطع
- inconsistencyناهندامی، ناهمسازی، ناهمجوری، تناقض
- inconsistentناسازگار، ناهمساز، ناهماهنگ
- inconspicuousناچشمگیر، ناهویدا، نامشهود، غیرعلنی
- inconvenientناراحتکننده، دردسرآور، بیموقع، ناجور
- increasinglyبیش از پیش، به طور فزاینده، به طور روزافزون
- incumbentخوابیده، دراز کشیده، غنوده بر روی چیزی دیگر
- indecipherableناخوانا، کشفنشدنی
- indefensibleغیرقابل دفاع، دفاعناپذیر
- indicateنشان دادن، اشاره کردن
- indictmentکیفرخواست، ادعانامه، شرح اتهام وارده که توسط هیئت منصفهی عالی به هیئت منصفهی دادگاه تقدیم میشود
- indigenousبومی، بومزاد
- indirectغیرمستقیم، ناشی از علت ثانویه
- indispensableغیرقابل چشمپوشی در قوانین کلیسایی
- indisputableغیرقابل شک و تردید، مسلم، بیچون و چرا
- individualisationفردیسازی، شخصیسازی
- individualismتکروی (زندگی طبق روش و سلیقهی خود و عدم پیروی از الگوهای مسلط)
- individuallyیکییکی، منفردا، فردافرد، بهطور جداگانه
- indoctrinateتلقین کردن، آیینآموزی کردن، با تعصب آموزش دادن
- industrialisationصنعتیسازی، صنعتی شدن
- industrializeصنعتی شدن، هوتخشی شدن
- industriousسختکوش، کوشا، پرکار، باپشتکار
- inequalityنابرابری، عدم تساوی
- inevitableاجتنابناپذیر، ناگزیر، حتمیالوقوع
- inexhaustibleتمامنشدنی، بیپایان، خستگیناپذیر
- inexpressiveبیچم، بیآرش، ناگویا، گنگ
- inextricableاز هم باز نکردنی، ناگشودنی
- infancyنوزادی، شیرخوارگی، طفولیت
- infatuatedشیفته، شیدا، واله
- inferنتیجهگیری کردن، برداشت کردن، پی بردن، استنباط کردن
- inferenceاستنباط، برداشت، نتیجهگیری
- inferentialوابسته به برداشت یا نتیجهگیری، استنباطی
- infidelityخیانت به همسر، زنای محصنه، زنا
- infinitesimalبسیار کوچک، به طور غیرقابل محاسبه یا اندازهگیری
- infinityبیکرانی، نامتناهی بودن، بیحدی، بیاندازگی، بیانتهایی
- inflationباد کردن، باد (تایر و بادکنک و غیره)، بادکردگی، آماهش
- inflexibleخمشناپذیر، غیرقابل انعطاف، خمناپذیر
- inflictتحمیل کردن، وارد کردن (درد، زخم، تلفات و غیره)
- influentialبا نفوذ، تأثیرگذار، قدرتمند
- informativeآموزنده، آگاهکننده
- infrastructureزیربنا، فروساخت، پایساخت، شالوده
- infringeشکستن، تخطی کردن، زیر پا گذاشتن (قول و قرار یا قانون و غیره)
- ingeniousدارای نبوغ، نابغه، فرهوش
- ingeniouslyبهطور خلاقانه، با نبوغ
- ingenuityنبوغ، ذکاوت، ابتکار، زرنگی
- ingrainedعمیقاً ریشهدار، ملکه شده
- inherentفطری، سرشتی، ذاتی، نهادی
- inhibitبازداری کردن، (از انجام کاری یا احساس چیزی) بازداشتن، جلوگیری کردن، خویشتنداری کردن
- initializeمقادیر اولیه به چیزی اختصاص دادن
- injusticeبیعدالتی، بیداد، ظلم، ستم، بیانصافی
- innovateتغییر دادن، به چیزی نو تبدیل کردن، انقلابی کردن
- innovationنوآوری، تازهاندیشی، ابتکار، ابداع
- inputعمل یا فرایند درونگذاشتن؛ درونگذاشت
- insensitiveبیملاحظه، بیاعتنا به احساسات دیگران
- insidiousناآشکار و آهستهگستر، جانکاه
- insightدرونبینی، نگاه عمیق به درون چیزی
- insightfulدرونبین، پربینش، بصیر، هشیوار
- insistپافشاری کردن، اصرار کردن، مصرانه ادعا کردن
- insolentگستاخ، وقیح، بیحیا
- insouciantآرام، بیغم، سرمست و آزاد، نانگران
- inspectبازرسی کردن، وارسی کردن، بررسی کردن
- inspirationدم، عمل کشیدن هوا به درون ریهها
- instabilityبیثباتی، ناپایداری، عدم ثبات
- instantaneousفوری، آنی، در دم
- instinctغریزه، درونراند، سرشت، اقتضای طبیعت
- institutionرسم، سنت، نهاد اجتماعی
- insufficientمقدار ناکافی از چیزی؛ به اندازهی کافی نبودن
- insultتوهین کردن، اهانت کردن، خوارداشت کردن
- insuranceبیمه، وسیلهای برای جبران خسارت در برابر رویدادهای احتمالی آینده
- insurgencyشورش، طغیان، حالت شورشآمیز
- intangibleغیرقابل لمس، ناملموس، نامحسوس
- integrateکامل کردن، یکپارچه کردن، تلفیق کردن
- integrationیکپارچهسازی، کاملسازی، تلفیق
- integrityپایبندی استوار به یک کد اخلاقی یا اخلاقی سختگیرانه
- intellectعقل، خرد، نیروی عقلانی، قدرت تفکر
- intenseشدید، سخت، حاد
- intensifyشدید کردن، تشدید کردن، بر شدت (چیزی) افزودن
- intensiveشدید، فشرده، دقیق
- interactionفعل و انفعال، برهمکنش، همکنش، کنش و واکنش
- interconnectednessبههمپیوستگی، ارتباط متقابل
- intercourseمبادله، تبادل، مراوده، گفتگو
- intermediaryمیانجی، واسطه، رابط
- internaliseاملای استاندارد انگلیسی بریتانیایی (غیر آکسفورد) از internalize
- internalizeپذیرفتن و نهادی کردن، درونی کردن، باطن گیر کردن
- interoperableقابلیت ارتباط و تبادل داده با سیستم یا دستگاه دیگر را داشتن
- interpretableقابل تفسیر، قابل توضیح
- interpretationتفسیر، توضیح، تعبیر، برداشت
- interpreterمترجم (به ویژه شفاهی)
- interrogateبازپرسی کردن، بازجویی کردن
- interveneمداخله کردن، دخالت کردن، پا درمیانی کردن
- intimacyصمیمیت، نزدیکی، دوستی نزدیک، همرازی، دمسازی
- intimidateمرعوب کردن، هراسناک کردن، بیمناک کردن
- intoleranceنابردباری، نارواداری، تعصب
- intranetشبکه رایانهای خصوصی که معمولاً از پروتکلهای اینترنت استفاده میکند.
- intricateبغرنج، پیچیده، تو در تو، درهم بافته
- intrinsicذاتی، درونی، اصلی، نهادی، گوهرین
- introduceمعرفی کردن، آشنا کردن
- introvertاندام یا بخشی از بدن که میتواند به داخل برگردانده شود، به ویژه بخش جلویی برخی کرمهای حلقوی که قابلیت جمع شدن دارد.
- intuitionدرونیافت، شهود، شناخت بیواسطه بدون استدلال آگاهانه
- intuitiveشهودی، درونیافتی، بدون نیاز به تفکر آگاهانه
- invaluableپر ارزش، گرانبها، پر بها
- invariableتغییرناپذیر، ثابت، یکنواخت
- invariantثابت، نادگرسان، دگرشناپذیر
- invectiveهتاکی، فحش، ناسزا، دشنام، هرزهگویی
- inverseمعکوس، وارونه، وارون
- investigateبررسی کردن، تحقیق کردن، کند و کاو کردن
- investigationکند و کاو، رسیدگی، تحقیق، بررسی، زمینهیابی
- investmentسرمایهگذاری، صرف
- invokeمتوسل شدن به، دست به دامان شدن، از خدا یا مقدسان یاری خواستن
- involuntaryغیرعمدی، ناآگاهانه، ناخواسته
- ironicallyبهگونهای کنایهآمیز، با طعنه
- ironyطعنه، گواژه، بیان معنی به وسیلهی کلماتی که معمولاً برعکس آن را میرسانند
- irrelevantنامربوط، بیربط، کاملاً بیارتباط
- irrepressibleمهارناپذیر، سرکوبنکردنی، غیرقابل کنترل
- irresponsibleغیرمسئول، کسی که مسئولیت قانونی ندارد
- irreversibleپشت و رو نکردنی، وارون نکردنی، برگشتناپذیر
- irritantآزردگیانگیز، محرک، التهابآور
- irritationآزردگی، تحریک، عصبانیت
- isolationتنهایی، انزوا، گوشهنشینی، گوشهگیری، تک افتادگی، دور افتادگی
- iterateپیمودن، روی هر عنصر یک مجموعه عملی را انجام دادن
- iterativeتکراری، مربوط به فرایندی که شامل تکرار مراحل است