دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی compassionate به فارسی
دلرحم، رحیم، دلسوز، مهربان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French compassionné, past participle of compassionner.
صفت
- صفت تفضیلی
- more compassionate
- صفت عالی
- most compassionate
دلرحم، رحیم، دلسوز، مهربان
Having, feeling or showing compassion (to or toward someone).
We ought to be compassionate toward those who are less fortunate than we are.
ما باید نسبت به کسانی که به خوشبختی ما نیستند مهربان باشیم.
مترادفها: empathetic، sympathetic
استثنایی به دلیل فوریت خانوادگی یا فوت یکی از اعضای خانواده
Given to someone as an exception because of a family emergency or a death in their family.
He was granted compassionate leave to attend the funeral.
به او مرخصی استثنایی برای شرکت در مراسم خاکسپاری داده شد.
ترحمانگیز، رقتانگیز
Inviting or asking for pity.
The petitioner's compassionate plea moved the court.
التماسِ ترحمانگیزِ خواهان، دادگاه را تحت تأثیر قرار داد.
مترادفها: pitiable
فعل
- سومشخص مفرد
- compassionates
- وجه وصفی حال
- compassionating
- گذشته ساده
- compassionated
- اسم مفعول
- compassionated
دلسوزی کردن، ترحم کردن
To feel compassion (for someone or with regard to something); to regard (someone or something) with compassion.
She compassionated the homeless man and helped him find shelter.
او به مرد بیخانمان ترحم کرد و به او کمک کرد تا پناهگاهی پیدا کند.
مترادفها: pity
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه compassionate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.