دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی compulsory به فارسی
اجباری، بایسته، قهری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Late Latin compulsorius, from Latin compulsus.
صفت
- صفت تفضیلی
- more compulsory
- صفت عالی
- most compulsory
اجباری، بایسته، قهری
Required; obligatory; mandatory.
The ten-dollar fee was compulsory.
هزینه ده دلاری اجباری بود.
مترادفها: mandatory
متضادها: optional
مجبورکننده، ناچارکننده
Having the power of compulsion; constraining.
Such compulsory measures are limited.
چنین اقدامات اجباری محدود هستند.
متضادها: voluntary
اسم
- جمع
- compulsories
چیز اجباری، امر واجب
Something that is compulsory or required.
The course has several compulsories.
این دوره چندین بخش اجباری دارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه compulsory را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.