دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی compulsory به فارسی

اجباری، بایسته، قهری

بریتانیایی: /kəmˈpʌl.sər.i/ آمریکایی: /kəmˈpʌl.sɚ.i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Late Latin compulsorius, from Latin compulsus.

صفت

صفت تفضیلی
more compulsory
صفت عالی
most compulsory
۱.

اجباری، بایسته، قهری

Required; obligatory; mandatory.

The ten-dollar fee was compulsory.

هزینه ده دلاری اجباری بود.

مترادف‌ها: mandatory

متضادها: optional

۲.

مجبورکننده، ناچارکننده

Having the power of compulsion; constraining.

Such compulsory measures are limited.

چنین اقدامات اجباری محدود هستند.

متضادها: voluntary

اسم

جمع
compulsories
۳.

چیز اجباری، امر واجب

Something that is compulsory or required.

The course has several compulsories.

این دوره چندین بخش اجباری دارد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه compulsory را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.