دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی consciousness به فارسی
آگاهی، توجه، خودآگاهی، هش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From conscious + -ness.
اسم
- جمع
- consciousnesses
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
آگاهی، توجه، خودآگاهی، هش
The state of being conscious or aware; awareness.
Meditation helps in increasing self-awareness and consciousness.
مدیتیشن به افزایش خودآگاهی و آگاهی کمک میکند.
مترادفها: awareness، witfulness
متضادها: unconsciousness
بهوشی، هشیاری، هشداری
The state or trait of having cognition and sensation; cognition and sensation themselves.
He lost consciousness after striking his head.
او پس از ضربه به سر از هوش رفت.
آگاهی از یک واقعیت یا موضوع خاص، اطلاع
The fact of having knowledge of a particular fact or matter; cognizance.
What is ingrained in her consciousness.
آنچه در ضمیر او نقش بسته است.
آگاهی جمعی، خودآگاهی سیاسی
Acute awareness (of something) and belief in its communal relevance.
The development of a feminist consciousness.
توسعه خودآگاهی فمینیستی.
موجود دارای شعور
A being with cognition.
Are there other consciousnesses in the universe?
آیا موجودات دارای شعور دیگری در جهان هستی وجود دارند؟
اصطلاحها و عبارتها
lose consciousness
از هوش رفتن
To become unconscious; to faint.
He lost consciousness after the accident.
او بعد از تصادف از هوش رفت.
عبارتهای مرتبط
- lose consciousness
- از هوش رفتن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه consciousness را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.