دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی contrast به فارسی

تضاد، کنتراست (میزان تضاد بین دو رنگ و غیره)، پادنمایی

بریتانیایی: /ˈkɒn.trɑːst/ آمریکایی: /ˈkɑːn.træst/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French contraster, from Italian contrastare, from Latin contra- + stare.

اسم

جمع
contrasts
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

تضاد، کنتراست (میزان تضاد بین دو رنگ و غیره)، پادنمایی

countable

A difference in lightness, brightness or hue between two colours that makes them more or less distinguishable.

The red and the orange don't have much contrast between them.

قرمز و نارنجی تضاد زیادی با هم ندارند.

۲.

درجهٔ این تفاوت

uncountable

The degree of this difference.

Adjust the contrast on the screen.

کنتراست صفحه را تنظیم کنید.

۳.

کنتراست (دکمهٔ تنظیم تضاد تصویر)

countable

A control on a television, etc, that adjusts the amount of contrast in the images being displayed.

Turn up the contrast on the TV.

کنتراست تلویزیون را زیاد کن.

۴.

تفاوت (به ویژه بین دو چیز مورد مقایسه)

countable

A difference between two objects, people or concepts.

Israel is a country of many contrasts.

اسرائیل کشوری با تضادهای فراوان است.

۵.

چیزی که مخالف یا به طور چشمگیری متفاوت از چیز دیگر است

countable

Something that is opposite of or strikingly different from something else.

The bright colors of the painting are a contrast to the dark walls.

رنگ‌های روشن نقاشی در تضاد با دیوارهای تیره هستند.

۶.

تضاد (در بلاغت)، طباق

countableuncountableبلاغت

Antithesis.

The contrast between good and evil is a common theme.

تضاد بین خیر و شر موضوعی رایج است.

فعل

سوم‌شخص مفرد
contrasts
وجه وصفی حال
contrasting
گذشته ساده
contrasted
اسم مفعول
contrasted
۷.

مقایسه کردن (برای نشان دادن تفاوت‌ها)، همسنجی کردن، برابر هم گذاشتن

گذرا

To set in opposition in order to show the difference or differences between; to counterpoint.

He contrasted the two poems.

او آن دو شعر را همسنجی کرد.

متضادها: liken

۸.

تضاد داشتن، مغایر بودن

ناگذرا

To form a contrast.

Foreground and background strongly contrast.

پیش‌زمینه و پس‌زمینه تضاد شدیدی دارند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

by contrastin contrast

۹.

در مقابل، در عوض، از سوی دیگر

Used to introduce a statement that contrasts with what has been said previously.

The north of the country is mountainous; by contrast, the south is flat.

شمال کشور کوهستانی است؛ در مقابل، جنوب هموار است.

contrastive

۱۰.

تقابلی، همبری، تباینی، مقابله‌ای

Relating to or showing contrast.

contrastive grammar

دستور مقابله‌ای

عبارت‌های مرتبط

contrastive
تقابلی، همبری، تباینی، مقابله‌ای
by contrastin contrast
در مقابل، در عوض، از سوی دیگر

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه contrast را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.