واژههای حرف M
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- magnanimityبزرگواری، علو طبع، بلند همتی
- magnetآهنربا، مغناطیس
- magnificenceشکوه، جلال، عظمت
- magnificentمجلل، شکوهمند، پرشکوه
- mainstreamرایج، متداول، باب روز
- malevolentبدخواه، بدجنس، بدسگال، دیوسیرت، دارای سونیت، بدنهاد، نابکار
- maliciousبدخواه، بدجنس، بدنهاد، کینهتوز، بداندیش
- malignantبدخواه، بدجنس، بداندیش، بدسرشت، بدنهاد، بدجنسانه، شرورانه
- mammalianپستاندارانه، مربوط به پستانداران
- mammographyپستاننگاری، عکسبرداری از پستان
- managerialوابسته به مدیر و مدیریت، ویژهی مدیران، مدیرانه، سامانگرانه
- mandateحکم، دستور، اختیارنامه، فرمان
- manifestآشکار (از نظر بینایی یا تفکر)، واضح، روشن، مبرهن، هویدا
- manipulateبا دست (و مهارت) انجام دادن، (با دست) به کار بردن
- manipulationعمل دستکاری یا حالت دستکاری شده
- manoeuvrabilityقابلیت مانور، توانایی مانور دادن
- manoeuvrableقابل مانور، مانورپذیر
- manufactureتولید، ساخت (با دست یا ماشین و به مقدار زیاد)، فرآوری
- manufacturerتولیدکننده، سازنده (کالاهای صنعتی)
- marginalisationاملای دیگر marginalization؛ به حاشیهراندگی، طرد اجتماعی
- marginaliseبه حاشیه راندن، کماهمیت جلوه دادن
- maritalوابسته به زناشویی، زن و شوهری، ازدواجی، نکاحی
- marketingبازاریابی، خرید و فروش، دادوستد، کسب و کار، بازار رسانی، عرضه به بازار
- marketplaceمحل فروش (به ویژه محل بیسقف)، بازار باز
- masterpieceشاهکار، اثر برجستهای که تحسین شده است
- materialiseاملای استاندارد بریتانیایی (غیر آکسفورد) از materialize
- materialismدلبستگی زیاد به مال و ثروت مادی، توجه افراطی به امور دنیوی
- matter-of-factواقعگرا، مبتنی بر واقعیت، خشک و بیاحساس
- maximizeبه حداکثر رساندن، بیشین کردن، به بالاترین سطح رساندن
- mealy-mouthedفاقد صراحت لهجه، اهل گوشه و کنایه
- meaningfulپرمعنی، معنیدار
- mechanisationاملای دیگر mechanization؛ ماشینیسازی، مکانیزاسیون
- mediationمیانجیگری، پادرمیانی، آشتیگری
- megabitیک میلیون بیت یا ۱۰۰۰ کیلوبیت؛ معادل ۱۲۵۰۰۰ بایت (۱۲۵ کیلوبایت).
- melangeآمیختهای از چیزهای مختلف؛ ترکیبی نامرتب
- memeیک واحد اطلاعات فرهنگی مانند یک رسم یا ایده که به صورت شفاهی یا با تکرار از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود.
- memorialisationبزرگداشت، یادبود، عمل یادآوری یا گرامیداشت کسی یا چیزی
- mercenaryکسی که انگیزهاش سود است، بهویژه سود مالی
- merchandisingبازارپردازی، ترویج فروش کالا از طریق آگهی، قیمتگذاری و آراستن فروشگاه
- mercyرحم، ترحم، نرمدلی، دلسوزی
- meritocracyشایستهسالاری، نخبهسالاری
- metabolismسوختوساز، دگرگوهرش، پزانش
- metadataفراداده، دادهای که دادههای دیگر را توصیف میکند
- metaphorاستعاره، بهکارگیری واژه یا عبارتی برای اشاره به چیزی غیر از معنای تحتاللفظی با برانگیختن شباهت ضمنی
- meteoricشهابی، وابسته به شهاب
- methodologyروششناسی، شیوهشناسی
- meticulousموشکاف، دقیق و پایبند جزئیات، پر وسواس، وسواسی
- metricمتریک، وابسته به سیستم متر
- microcosmعالم صغیر، خرد جهان (در برابر کلان جهان macrocosm)
- migrantجانور کوچنده، به ویژه پرندهی مهاجر
- migrateمهاجرت کردن، کوچ کردن، کوچیدن
- militantدر حال جنگ، رزمنده، متخاصم
- mimicتقلید کردن (معمولا برای دست انداختن)، ادای کسی را درآوردن
- mindsetذهنیت، طرز فکر، نگرش
- minefieldمیدان مین، زمین مینگذاریشده
- miniaturisationریزسازی، کوچکسازی
- ministerکشیش (در کلیسای پروتستان)
- miraculousمعجزهآسا، اعجازی، وراالطبیعه
- misdemeanourشکل دیگر misdemeanor (جنحه، تخلف جزئی)
- misinterpretعوضی تعبیر یا تفسیر کردن، برداشت اشتباهی داشتن (از چیزی)، بدفهمیدن
- misleadبد راهنمایی کردن، گمراه کردن، کژ راه کردن
- misogynisticزنستیز، زنگریز، مربوط به زنستیزی
- misrepresentبه غلط وانمود کردن، عوضی نمایاندن، غلط جلوه دادن
- mistakenقسمت سوم فعل mistake
- mobilizeمتحرک کردن، سیار کردن، به حرکت درآوردن
- moderatorشخصی که بحث را مدیریت میکند
- moderniseنو کردن، بهروز کردن، مدرنسازی کردن
- modernityنوگرایی، نوینگری، امروزیگری
- modificationحالت وجودی یک شیء یا موجودیت؛ نحوه بودن
- modify(به مقدار کم) تغییر دادن، تعدیل کردن
- monetisationاملای بریتانیایی monetization؛ تبدیل به پول، کسب درآمد از چیزی
- monetiseپولسازی کردن، به پول تبدیل کردن
- monetizeتبدیل کردن (به ویژه اوراق بهادار) به پول نقد
- monounsaturatedتکغیراشباع، دارای یک پیوند دوگانه یا سهگانه
- moralاخلاقی، مربوط به اصول درست و نادرست در رفتار
- moraleروحیه، اعتمادبهنفس جمعی
- moralityاخلاقیات، اصول اخلاقی، تشخیص خوب و بد
- moratoriumمجوزی به بدهکار برای تعلیق موقت پرداختها
- mortalityمیرایی، مرگپذیری، فناپذیری
- mortifyریاضت کشیدن، نفس کشی کردن، کف نفس کردن، جسم را خوار کردن
- motivateانگیزاندن، انگیختن، برانگیختن، تشویق و ترغیب کردن
- mourningوابسته به سوگواری
- multidimensionalچندبعدی، چندوجهی
- multilingualچند زبانه، وابسته به چند زبان
- multimediaچند رسانهای، آمیختهای از چند رسانه مانند رادیو و تلویزیون و فیلم برای آموزش یا تبلیغ
- multinationalوابسته به چند ملت، چند ملیتی، چند مردمگانی
- multiracialچندنژادی، متشکل از چند نژاد
- musterگردهمایی، جمع، اجتماع
- mutualمتقابل، دوسویه، دوطرفه
- mythologyاسطورههای یک قوم، مجموعهی اسطورههای یک مردم یا ناحیه