واژههای حرف F
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- faceliftجراحی زیبایی صورت برای رفع چینوچروک و علائم پیری
- facilitateتسهیل کردن، آسان کردن
- factionدسته، دار و دسته، فراکسیون، جناح، باند، فرقه
- facultyهیئت علمی، استادان، معلمان
- fail-safeکه در صورت خرابی آسیب بیموردی وارد نمیکند.
- fairlyمنصفانه، دادورانه، دادگرانه
- falloutبارش ذرات ریز معلق در هوا به زمین در مقادیر قابل توجه در نتیجه فعالیت صنعتی بزرگ، فوران آتشفشان، طوفان شن، انفجار هستهای و غیره
- familiarisationاملای بریتانیایی familiarization؛ آشناسازی، آشنایی
- familiarizeآشنا کردن، خو دادن، شناساندن
- fanaticismتعصب، افراطیگری، جزمی بودن، کوتهفکری، تندروی
- farcicalشادمایشی، پر ادا و اطوار، دلقکمانند، مضحک
- fascinationافسونگری، جادوگری
- fascismفاشیسم؛ ایدئولوژی راستگرا، اقتدارگرا و ملیگرا با حکومت متمرکز و تمامیتخواه، تنظیم شدید اقتصاد و جامعه و سرکوب انتقاد یا مخالفت
- fashionableمد روز، باب، رایج
- favourableخوشایند، جلبکنندهی لطف
- feasibleعملی، شدنی، ممکن
- featurelessبدون ویژگیهای متمایز، بینشانه
- federationعمل متحد شدن در یک نهاد سیاسی واحد، اتحاد
- feedbackبازخورد، ارزیابی انتقادی
- feelerاحساسکننده، سهشگر
- feignوانمود کردن، تظاهر کردن به، خود را به... زدن
- feminismحالت زنانه بودن؛ زنانگی
- fertiliserکود، مادهای برای تقویت خاک
- fertilityباروری، حاصلخیزی، پر باری
- fervourشور و شوق، حرارت عاطفی، شوریدگی
- fibreboardتخته فیبر، فیبربرد
- fictionداستان، رمان، ادبیات داستانی، اثر داستانی
- fieldدشت، هامون، زمین هموار
- figureheadمجسمهی سینه (در جلو کشتی)، سینهتندیس
- findingیافته، کشف، نتیجه
- firebrandچوب آتش گرفته، ترکهی مشتعل، نیم سوز، اخگر
- firestormتوفان آتش، توفان آتشزا (که پس از انفجار اتمی به وجود میآید)
- firewallدیوار آتشبند، مانع ضد حریق
- flagrantبسیار بد، زننده، شرمآور، وقیح، قبیح، شنیع، فاحش
- flamboyantپر زرق و برق، جلف و خودنمایانه
- flammableقابل اشتعال، آتشگیر
- flashpointنقطه اشتعال، نقطه بحران
- flavonoidهر یک از ترکیبات متعدد که متابولیتهای گیاهی هستند و به طور رسمی از فلاون مشتق شدهاند؛ دارای خواص آنتیاکسیدانی هستند و گاهی به طعم کمک میکنند.
- flawlesslyبینقص، بدون عیب، عالی
- fluidسیال، شاره، مادهای که میتواند جاری شود
- footholdجای پا گذاری، جاپا، قدمگاه، گامگاه
- forbearanceخودداری، بردباری، تابآوری
- forbiddenممنوع، قدغن، نامجاز
- forcefulنیرومند، قوی، پرزور، زورمند، موثر، کاری، باورانگیز
- foremostجلوترین، پیشترین، پیشاپیش
- forfeitureمصادره، از دست دادن اموال به حکم قانون
- forgeکوره (ریختهگری و آهنگری)
- forgivenessعفو، بخشش، بخشایش، گذشت، آمرزش
- formalisationرسمیسازی، صوریسازی (املای بریتانیایی formalization)
- formidableمهیب، ترسانگیز، هولناک، رعبانگیز، خوفناک، پرابهت
- formulaهر قاعده ریاضی که به صورت نمادین بیان میشود.
- formulateبه طور دقیق و روشن بیان کردن، مشخص کردن
- frameworkچارچوب، اسکلت، ساختار پشتیبان
- franchiseحق رای (در انتخابات)
- fraternisationاملای جایگزین fraternization
- fraudulentدغلکارانه، فریبآمیز، حقهبازانه، شیادانه
- frillحاشیهی چیندار (جامه)، لبهی خز (لباس)، چین، والان
- fruitfullyبه صورت ثمربخش، مولدانه
- frustrateناکام کردن، سرخورده کردن، مایوس کردن
- fuzzyپرزدار، کرکدار، پوشیده از پرز یا کرک