دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی central به فارسی
مرکزی، واقع در مرکز
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin centralis, from centrum (centre).
صفت
- صفت تفضیلی
- more central
- صفت عالی
- most central
مرکزی، واقع در مرکز
Being in the centre.
The central part of the city is very busy.
قسمت وسطی شهر بسیار شلوغ است.
مرکزی، دارای مرکز
Having or containing the centre of something.
The monster had two long ears and a single central eye.
غول، دو گوش دراز و تنها یک چشم در وسط داشت.
اصلی، عمده
Being very important, or key to something.
the central point of his speech
نکته اصلی سخنرانی او
مترادفها: dominant، main، principal
مرکزی (در کالبدشناسی)
Exerting its action towards the peripheral organs.
The central nervous system controls the body.
دستگاه مرکزی سلسله اعصاب بدن را کنترل میکند.
مرکزی (در جبر)
Belonging or relating to the center of an algebraic structure.
The central element commutes with all others.
عنصر مرکزی با همه عناصر دیگر جابهجا میشود.
اسم
- جمع
- centrals
- شمارشپذیری
- countable
مرکز
A centre.
The central office is located in the heart of the city.
دفتر مرکزی در قلب شهر واقع شده است.
اصطلاحها و عبارتها
central government
دولت مرکزی
The government of a nation as a whole, as opposed to local or regional governments.
The central government announced new tax reforms.
دولت مرکزی اصلاحات مالیاتی جدیدی اعلام کرد.
central heating
حرارت مرکزی، شوفاژ سانترال
A system for heating a building from a single source that distributes heat throughout.
The house has central heating, so it stays warm in winter.
خانه حرارت مرکزی دارد، بنابراین در زمستان گرم میماند.
central nervous system
دستگاه مرکزی سلسلهی اعصاب
The part of the nervous system consisting of the brain and spinal cord.
Damage to the central nervous system can cause paralysis.
آسیب به دستگاه مرکزی سلسلهی اعصاب میتواند باعث فلج شود.
play a central role
نقش اساسی داشتن
To be very important or essential in a particular situation or activity.
Education plays a central role in economic development.
آموزش نقش اساسی در توسعه اقتصادی دارد.
عبارتهای مرتبط
- central heating
- حرارت مرکزی، شوفاژ سانترال
- central government
- دولت مرکزی
- play a central role
- نقش اساسی داشتن
- central nervous system
- دستگاه مرکزی سلسلهی اعصاب
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه central را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.