دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی concomitant به فارسی
همراه، همایند، ملازم
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin concomitans, from con- 'together' + comitor 'accompany'.
صفت
همراه، همایند، ملازم
Accompanying; conjoining; attending; concurrent.
bureaucracy and its concomitant dangers of corruption and delay
دیوانسالاری و خطرات همایند آن که عبارتند از فساد و تأخیر
مترادفها: accompanying، attendant، incidental
مربوط به جنبه دستوری که بیانگر همزمانی عمل ثانویه با عمل اصلی جمله است
Of or relating to the grammatical aspect which expresses that a secondary action is occurring simultaneously to the primary action of the statement.
In some languages, the concomitant aspect is marked by a special suffix.
در برخی زبانها، جنبه همایند با پسوند خاصی نشان داده میشود.
اسم
- جمع
- concomitants
همراه، همزمان، مقارن
Something happening or existing at the same time.
dissatisfaction is a common concomitant of adolescence
ناخشنودی معمولاً با بلوغ همراه است.
مترادفها: accompaniment، co-occurrence
چندجملهای همگن ناوردا در ضرایب یک فرم، یک متغیر هموردا و یک متغیر پادوردا
An invariant homogeneous polynomial in the coefficients of a form, a covariant variable, and a contravariant variable.
The concomitant of a binary quadratic form is its discriminant.
همایند یک فرم درجه دوم دوتایی، ممیز آن است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه concomitant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.