دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی concomitant به فارسی

همراه، همایند، ملازم

بریتانیایی: /kənˈkɒm.ɪ.tənt/ آمریکایی: /kənˈkɑː.mə.t̬ənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin concomitans, from con- 'together' + comitor 'accompany'.

صفت

۱.

همراه، همایند، ملازم

Accompanying; conjoining; attending; concurrent.

bureaucracy and its concomitant dangers of corruption and delay

دیوان‌سالاری و خطرات همایند آن که عبارتند از فساد و تأخیر

مترادف‌ها: accompanying، attendant، incidental

۲.

مربوط به جنبه دستوری که بیانگر هم‌زمانی عمل ثانویه با عمل اصلی جمله است

دستور زبان

Of or relating to the grammatical aspect which expresses that a secondary action is occurring simultaneously to the primary action of the statement.

In some languages, the concomitant aspect is marked by a special suffix.

در برخی زبان‌ها، جنبه همایند با پسوند خاصی نشان داده می‌شود.

اسم

جمع
concomitants
۳.

همراه، همزمان، مقارن

Something happening or existing at the same time.

dissatisfaction is a common concomitant of adolescence

ناخشنودی معمولاً با بلوغ همراه است.

مترادف‌ها: accompaniment، co-occurrence

۴.

چندجمله‌ای همگن ناوردا در ضرایب یک فرم، یک متغیر هم‌وردا و یک متغیر پادوردا

جبر

An invariant homogeneous polynomial in the coefficients of a form, a covariant variable, and a contravariant variable.

The concomitant of a binary quadratic form is its discriminant.

همایند یک فرم درجه دوم دوتایی، ممیز آن است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه concomitant را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.