دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی competence به فارسی
شایستگی، لیاقت، کارایی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French compétence, from Late Latin competentia.
اسم
- جمع
- competences
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
شایستگی، لیاقت، کارایی
The quality or state of being competent, i.e. able or suitable for a general role.
Her competence as a teacher has never been in doubt.
شایستگی او به عنوان معلم هرگز مورد شک نبوده است.
مترادفها: ability، competency، aptitude
متضادها: inability، incompetence
مهارت، تبحر، کاردانی
The quality or state of being able or suitable for a particular task or skill.
She demonstrated great competence in handling the project.
او تبحر زیادی در مدیریت پروژه نشان داد.
توانش زبانی، دانش زبانی گویشوران بومی
The system of linguistic knowledge possessed by native speakers of a language, as opposed to its actual use in concrete situations (performance).
Linguistic competence is distinct from performance.
توانش زبانی از کاربرد زبانی متمایز است.
درآمد کافی برای زندگی
A sustainable income.
The farm's yearly yields provided a modest competence to support the family.
بازدهی سالانهٔ مزرعه، برای تأمین هزینههای زندگی خانواده، درآمدی معقول فراهم میکرد.
صلاحیت قانونی، اهلیت
The legal authority to deal with a matter.
The Scottish Parliament does not have legislative competence on this matter.
پارلمان اسکاتلند در این موضوع صلاحیت قانونی ندارد.
مقاومت سنگ در برابر تغییر شکل
The degree to which a rock is resistant to deformation or flow.
The competence of the rock layer prevented folding.
مقاومت لایه سنگی از چینخوردگی جلوگیری کرد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه competence را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.