دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی clumsy به فارسی

دست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا

بریتانیایی: /ˈklʌm.zi/ آمریکایی: /ˈklʌm.zi/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

Possibly from clumse (a stupid fellow) + -y.

صفت

صفت تفضیلی
clumsier
صفت عالی
clumsiest
۱.

دست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا

Awkward, lacking coordination, not graceful, not dextrous.

He's very clumsy. I wouldn't trust him with carrying the dishes.

او خیلی دست و پا چلفتی است. ظرف‌ها را به او نمی‌سپارم.

مترادف‌ها: butterfingers، klutz

۲.

ناشیانه، بی‌ظرافت، بی‌سلیقه

Not elegant or well-planned, lacking tact or subtlety.

It is a clumsy solution, but it might work for now.

راه‌حل ناشیانه‌ای است، اما فعلاً ممکن است جواب بدهد.

۳.

بدساخت، بدترکیب، بی‌قواره، ناهنجار، زشت

Awkward or inefficient in use or construction, difficult to handle or manage especially because of shape.

a clumsy design

طرح بدقواره

اسم

جمع
clumsies
شمارش‌پذیری
countable
۴.

آدم دست و پا چلفتی

عامیانهنادر

A clumsy person.

Don't be such a clumsy!

اینقدر دست و پا چلفتی نباش!

مترادف‌ها: butterfingers، galoot، klutz

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه clumsy را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.