دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی clumsy به فارسی
دست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Possibly from clumse (a stupid fellow) + -y.
صفت
- صفت تفضیلی
- clumsier
- صفت عالی
- clumsiest
دست و پا چلفتی، چلفتی، شلخته، لش، سر به هوا
Awkward, lacking coordination, not graceful, not dextrous.
He's very clumsy. I wouldn't trust him with carrying the dishes.
او خیلی دست و پا چلفتی است. ظرفها را به او نمیسپارم.
مترادفها: butterfingers، klutz
ناشیانه، بیظرافت، بیسلیقه
Not elegant or well-planned, lacking tact or subtlety.
It is a clumsy solution, but it might work for now.
راهحل ناشیانهای است، اما فعلاً ممکن است جواب بدهد.
بدساخت، بدترکیب، بیقواره، ناهنجار، زشت
Awkward or inefficient in use or construction, difficult to handle or manage especially because of shape.
a clumsy design
طرح بدقواره
اسم
- جمع
- clumsies
- شمارشپذیری
- countable
آدم دست و پا چلفتی
A clumsy person.
Don't be such a clumsy!
اینقدر دست و پا چلفتی نباش!
مترادفها: butterfingers، galoot، klutz
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه clumsy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.