دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی campaign به فارسی

یک سلسله فعالیت‌های سازمان‌یافته به منظور خاص، پیکار، مبارزه

بریتانیایی: /kæmˈpeɪn/ آمریکایی: /kæmˈpeɪn/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French campagne, from Italian campagna, from Late Latin campānia, from Latin campus.

اسم

جمع
campaigns
۱.

یک سلسله فعالیت‌های سازمان‌یافته به منظور خاص، پیکار، مبارزه

A series of operations undertaken to achieve a set goal.

an election campaign

پیکار انتخاباتی

۲.

یک سلسله عملیات نظامی به منظور خاص، لشگرکشی، اردوکشی

نظامی

A series of military operations undertaken to achieve a specific objective.

Nader's campaigns in India

لشگرکشی‌های نادر به هندوستان

۳.

فعالیت یک بازیکن یا تیم در طول یک فصل ورزشی

ورزش

A player or team's efforts during a sporting season.

The team had a successful campaign this season.

تیم در این فصل موفق بود.

۴.

مجموعه‌ای از جلسات بازی با شخصیت‌های یکسان که یک داستان پیوسته را تشکیل می‌دهند

بازی‌های نقش‌آفرینی

A series of play sessions using the same player characters, forming a continuous narrative.

We started a new campaign in Dungeons & Dragons.

ما یک کمپین جدید در Dungeons & Dragons شروع کردیم.

۵.

دشت باز، زمین هموار بدون تپه

منسوخ

An open field; a large, open plain without considerable hills; a champaign.

They rode across the campaign, a broad, open plain where no hill rose to mar the view.

آنها از campaign عبور کردند، دشت پهن و همواری که هیچ تُپه‌ای برای مخدوش کردن چشم‌انداز سر برنمی‌آورد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
campaigns
وجه وصفی حال
campaigning
گذشته ساده
campaigned
اسم مفعول
campaigned
۶.

مبارزه کردن، پیکار کردن، فعالیت کردن

ناگذرا

To take part in a campaign.

She campaigned for better social security.

او برای امنیت اجتماعی بهتر مبارزه کرد.

۷.

به طور مداوم در مسابقات یک فصل شرکت کردن

گذراورزش

Consistently ride in races for a racing season.

He campaigned the horse in several stakes races.

او اسب را در چندین مسابقه شرکت داد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

campaigner

۸.

پیکارگر، رزمنده، مبارز

A person who campaigns for a cause or in a military campaign.

She is a seasoned campaigner for human rights.

او یک مبارز باتجربه برای حقوق بشر است.

عبارت‌های مرتبط

campaigner
پیکارگر، رزمنده، مبارز

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه campaign را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.