دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی centrepiece به فارسی
تزیین مرکزی، شیء تزئینی وسط میز یا سقف
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: centerpiece US؛ centre-piece
ریشهشناسی
From centre + piece.
اسم
- جمع
- centrepieces
- شمارشپذیری
- countable
تزیین مرکزی، شیء تزئینی وسط میز یا سقف
An ornament placed in the centre, as of a table, ceiling, etc.
The floral centrepiece adorned the dining table.
گلآرایی مرکزی میز ناهارخوری را زینت میداد.
عنصر یا شخصیت اصلی و محوری
A central article or figure.
The new policy is the centrepiece of the reform plan.
سیاست جدید عنصر اصلی طرح اصلاحات است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه centrepiece را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.