دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی correlative به فارسی

همبسته، وابسته به همبستگی، متضایف

بریتانیایی: /kəˈrelətɪv/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From correlate + -ive or cor- + relative.

صفت

صفت تفضیلی
more correlative
صفت عالی
most correlative
۱.

همبسته، وابسته به همبستگی، متضایف

Mutually related; corresponding.

each privilege has a correlative responsibility

هر امتیازی مسئولیتی به همراه دارد.

اسم

جمع
correlatives
۲.

یکی از دو چیز همبسته، قرینه

رسمی

Either of two correlative things.

In English, 'either' and 'or' are correlative conjunctions.

در زبان انگلیسی، «یا» و «یا» همبسته‌ساز هستند.

مترادف‌ها: equivalent، analogue

۳.

یک ضمیر یا شبه‌ضمیر غیرشخصی که به عنوان همبسته عمل می‌کند

دستور زبان

A pro-form; a non-personal pronominal, proadjectival, or proadverbial form.

"neither" and "nor" are correlative conjunctions

"neither" و "nor" جزو ادات همبسته‌ساز هستند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه correlative را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.