دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی correlative به فارسی
همبسته، وابسته به همبستگی، متضایف
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From correlate + -ive or cor- + relative.
صفت
- صفت تفضیلی
- more correlative
- صفت عالی
- most correlative
همبسته، وابسته به همبستگی، متضایف
Mutually related; corresponding.
each privilege has a correlative responsibility
هر امتیازی مسئولیتی به همراه دارد.
اسم
- جمع
- correlatives
یکی از دو چیز همبسته، قرینه
Either of two correlative things.
In English, 'either' and 'or' are correlative conjunctions.
در زبان انگلیسی، «یا» و «یا» همبستهساز هستند.
مترادفها: equivalent، analogue
یک ضمیر یا شبهضمیر غیرشخصی که به عنوان همبسته عمل میکند
A pro-form; a non-personal pronominal, proadjectival, or proadverbial form.
"neither" and "nor" are correlative conjunctions
"neither" و "nor" جزو ادات همبستهساز هستند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه correlative را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.