دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی cumbersome به فارسی
سنگین و دست و پا گیر، ملالآور
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English cumbyrsum, from cumber (hindrance) + -some.
صفت
- صفت تفضیلی
- more cumbersome
- صفت عالی
- most cumbersome
سنگین و دست و پا گیر، ملالآور
Burdensome or hindering, as if a weight or drag; vexatious.
cumbersome administrative procedures
روشهای اداری دست و پا گیر
مترادفها: cumbrous، unwieldy
بدقلق، سخت کاربرد، حمل آن مشکل
Not easily managed or handled; awkward; clumsy.
Cumbersome machines can endanger operators and slow down production.
ماشینآلات بدقلق میتوانند اپراتورها را به خطر انداخته و تولید را کند کنند.
her suitcases were old and cumbersome
چمدانهای او قدیمی و حمل آنها مشکل بود.
دشوار، سنگین، سخت
Hard, difficult, demanding to handle or get around with.
A slave's work was as cumbersome as toiling on the fields, or in the mines.
کار یک برده به اندازه کار در مزارع یا معادن طاقتفرسا بود.
کند، سنگین، بیحرکت
Inert, lumbering, slow in movement.
it was an angry and cumbersome bear
این یک خرس عصبانی و سنگین بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه cumbersome را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.