دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی capacity به فارسی

گنجایش، ظرفیت، گنجایی

بریتانیایی: /kəˈpæs.ə.ti/ آمریکایی: /kəˈpæs.ə.t̬i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin capācitās, from capāx, from capiō.

اسم

جمع
capacities
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

گنجایش، ظرفیت، گنجایی

The ability to hold, receive, or absorb.

This bus has a capacity of thirty passengers.

این اتوبوس گنجایش سی سرنشین را دارد.

۲.

حداکثر ظرفیت، بیشین گنج

The maximum amount that can be held.

The airplane was filled to capacity.

هواپیما کاملا پر بود.

۳.

توانایی، استعداد، لیاقت

Capability; the ability to perform some task.

She has the capacity to learn fast.

او توانایی آن را دارد که تند یاد بگیرد.

۴.

توان فرآوری، قدرت تولید

The maximum that can be produced.

The factory increased its capacity to produce more cars each month.

کارخانه ظرفیت خود را برای تولید بیشتر خودرو در هر ماه افزایش داد.

۵.

سمت، مقام، عنوان

A role; the position in which one functions.

I attended the meeting in the capacity of an advisor.

در گردهمایی به عنوان رایزن حضور یافتم.

۶.

صلاحیت، اختیار قانونی

حقوق

Legal authority (to make an arrest for example).

It is outside the capacity of this court.

(آن موضوع) از صلاحیت این دادگاه خارج است.

۷.

ظرفیت الکتریکی، خازن‌گیری

برق

Electrical capacitance.

The capacity of the capacitor is measured in farads.

ظرفیت خازن بر حسب فاراد اندازه‌گیری می‌شود.

صفت

۸.

پر، تا حد ظرفیت

Filling the allotted space.

The orchestra played to a capacity crowd.

ارکستر برای جمعیتی تا حد ظرفیت نواخت.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

a capacity crowd (or audience)

۹.

جمعیت به حد گنجایش، پر

A crowd that fills a venue to its maximum capacity.

The stadium had a capacity crowd for the final match.

ورزشگاه برای مسابقه نهایی جمعیت به حد گنجایش داشت.

at capacity

۱۰.

به میزان حداکثر تولید، به گنجایی بیشین

Operating at the maximum possible level of production or output.

The factory is running at capacity to meet demand.

کارخانه برای پاسخ به تقاضا با حداکثر ظرفیت کار می‌کند.

filled to capacity

۱۱.

کاملا پر، به حد گنجایش

Completely full; having no space left.

The theater was filled to capacity for the premiere.

تئاتر برای نمایش اول کاملاً پر بود.

within one's capacity

۱۲.

در حد صلاحیت یا اختیار کسی

Within the scope of one's authority or ability.

The decision is within the manager's capacity.

تصمیم در حد صلاحیت مدیر است.

عبارت‌های مرتبط

at capacity
به میزان حداکثر تولید، به گنجایی بیشین
filled to capacity
کاملا پر، به حد گنجایش
within one's capacity
در حد صلاحیت یا اختیار کسی
a capacity crowd (or audience)
جمعیت به حد گنجایش، پر

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه capacity را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.