دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی counterpart به فارسی
یکی از دو بخشی که با هم جفت میشوند یا یکدیگر را تکمیل میکنند
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English conterpart, from counter- + part.
اسم
- جمع
- counterparts
یکی از دو بخشی که با هم جفت میشوند یا یکدیگر را تکمیل میکنند
Either of two parts that fit together or complement one another.
Those brass knobs and their hollow counterparts interlock perfectly.
آن دستگیرههای برنجی و مکملهای توخالیشان کاملاً در هم قفل میشوند.
نسخه، کپی، رونوشت
A duplicate of a legal document.
The lawyer kept a counterpart of the contract.
وکیل یک نسخه از قرارداد را نگه داشت.
نظیر، همتا
One who or that which resembles another.
The American ambassador met with his British counterpart to discuss the treaty.
سفیر آمریکایی با همتای بریتانیایی خود برای بحث درباره پیمان ملاقات کرد.
مترادفها: equivalent، homolog، opposite number، pendant
همتا، همدوش، همال
One who or that which has corresponding functions or characteristics.
The Minister of Economy and his French counterpart.
وزیر اقتصاد و همتای فرانسوی او.
نیمهی فسیل تخت شده پس از شکافتن سنگ
Either half of a flattened fossil when the rock has split along the plane of the fossil.
The fossil's counterpart was found on the other slab.
نیمهی دیگر فسیل روی تختهسنگ دیگر پیدا شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- counterparts
- وجه وصفی حال
- counterparting
- گذشته ساده
- counterparted
- اسم مفعول
- counterparted
متعادل کردن، موازنه کردن
To counterbalance.
The new policy counterparts the previous one.
سیاست جدید سیاست قبلی را متعادل میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه counterpart را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.