دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی conquer به فارسی
شکست دادن، چیره شدن، غلبه کردن، پیروز شدن بر، استیلا یافتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: conquere obsolete؛ conquire obsolete
ریشهشناسی
From Old French conquerre, from Late Latin conquaerere, from Latin con- + quaerere.
فعل
- سومشخص مفرد
- conquers
- وجه وصفی حال
- conquering
- گذشته ساده
- conquered
- اسم مفعول
- conquered
شکست دادن، چیره شدن، غلبه کردن، پیروز شدن بر، استیلا یافتن
To defeat in combat; to subjugate.
Nader conquered his enemies.
نادر بر دشمنان خود غلبه کرد.
مترادفها: defeat، subdue
تسخیر کردن، گشودن، فتح کردن، به دست آوردن
To acquire by force of arms, win in war; to become ruler of; to subjugate.
In 1453, the Ottoman Empire conquered Constantinople.
در سال ۱۴۵۳، امپراتوری عثمانی قسطنطنیه را فتح کرد.
غلبه کردن بر، چیره شدن بر
To overcome an abstract obstacle.
Today I conquered my fear of flying by finally boarding a plane.
امروز با سوار شدن به هواپیما بر ترس خود از پرواز غلبه کردم.
به دست آوردن، کسب کردن
To gain, win, or obtain by effort.
He conquered freedom through struggle.
او آزادی را از طریق مبارزه به دست آورد.
اصطلاحها و عبارتها
conqueror
کشورگشا، فاتح، پیروزگر
A person who conquers a country or people; a victor.
The conqueror marched into the city triumphantly.
فاتح پیروزمندانه وارد شهر شد.
عبارتهای مرتبط
- conqueror
- کشورگشا، فاتح، پیروزگر
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه conquer را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.