دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی conquer به فارسی

شکست دادن، چیره شدن، غلبه کردن، پیروز شدن بر، استیلا یافتن

بریتانیایی: /ˈkɒŋ.kər/ آمریکایی: /ˈkɑːŋ.kɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: conquere obsolete؛ conquire obsolete

ریشه‌شناسی

From Old French conquerre, from Late Latin conquaerere, from Latin con- + quaerere.

فعل

سوم‌شخص مفرد
conquers
وجه وصفی حال
conquering
گذشته ساده
conquered
اسم مفعول
conquered
۱.

شکست دادن، چیره شدن، غلبه کردن، پیروز شدن بر، استیلا یافتن

گذرا

To defeat in combat; to subjugate.

Nader conquered his enemies.

نادر بر دشمنان خود غلبه کرد.

مترادف‌ها: defeat، subdue

۲.

تسخیر کردن، گشودن، فتح کردن، به دست آوردن

گذرا

To acquire by force of arms, win in war; to become ruler of; to subjugate.

In 1453, the Ottoman Empire conquered Constantinople.

در سال ۱۴۵۳، امپراتوری عثمانی قسطنطنیه را فتح کرد.

۳.

غلبه کردن بر، چیره شدن بر

گذرا

To overcome an abstract obstacle.

Today I conquered my fear of flying by finally boarding a plane.

امروز با سوار شدن به هواپیما بر ترس خود از پرواز غلبه کردم.

۴.

به دست آوردن، کسب کردن

گذرا

To gain, win, or obtain by effort.

He conquered freedom through struggle.

او آزادی را از طریق مبارزه به دست آورد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

conqueror

۵.

کشورگشا، فاتح، پیروزگر

A person who conquers a country or people; a victor.

The conqueror marched into the city triumphantly.

فاتح پیروزمندانه وارد شهر شد.

عبارت‌های مرتبط

conqueror
کشورگشا، فاتح، پیروزگر

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه conquer را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.