دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی colonize به فارسی
تشکیل مستعمره دادن، کوچنشین ایجاد کردن، پرگنه کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: colonise non-Oxford British spelling
ریشهشناسی
From colony + -ize.
فعل
- سومشخص مفرد
- colonizes
- وجه وصفی حال
- colonizing
- گذشته ساده
- colonized
- اسم مفعول
- colonized
تشکیل مستعمره دادن، کوچنشین ایجاد کردن، پرگنه کردن
To settle (a place) with colonists, and hence make (a place) into a colony.
European countries began to colonize parts of Africa in the 19th century.
کشورهای اروپایی در قرن نوزدهم شروع به تشکیل مستعمره در بخشهایی از آفریقا کردند.
اسکان دادن، فرستادن به عنوان مستعمرهنشین، سکنی گزیدن
To settle (a group of people, a species, or the like) in a place as a colony.
The explorers aimed to colonize the newly discovered islands.
کاوشگران قصد داشتند جزایر تازه کشف شده را نونشین کنند.
مستعمرهی خود کردن، به صورت مستعمره درآوردن
To settle among and establish control over (the indigenous people of an area).
England colonized Australia.
انگلستان استرالیا را به صورت مستعمره خود درآورد.
تشکیل مستعمره دادن، مستعمرهسازی کردن
To begin a colony or colonies.
The species colonized rapidly.
این گونه به سرعت مستعمرهسازی کرد.
تصاحب کردن، به سلطه درآوردن، غصب کردن
To intrude into and take over (the autonomy, experience, social movement, etc, of a less powerful person or group); to commandeer or appropriate.
The dominant culture colonized the local traditions.
فرهنگ غالب، سنتهای محلی را به سلطه خود درآورد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه colonize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.