دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی criticize به فارسی
عیبجویی کردن، نکوهیدن، خرده گرفتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: criticise UK، Ireland، Commonwealth
ریشهشناسی
From critic + -ize, from Ancient Greek kritikos.
فعل
- سومشخص مفرد
- criticizes
- وجه وصفی حال
- criticizing
- گذشته ساده
- criticized
- اسم مفعول
- criticized
عیبجویی کردن، نکوهیدن، خرده گرفتن
To find fault with something.
They criticized him for endangering people's lives.
آنها او را به خاطر به خطر انداختن جان مردم نکوهش کردند.
مترادفها: censure
انتقاد کردن، هنرسنجی کردن، نقد کردن
To evaluate something, assessing its merits and faults.
We read and criticize each other's poetry.
ما اشعار همدیگر را میخوانیم و نقد میکنیم.
مترادفها: appraise، judge
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه criticize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.