دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی compassion به فارسی
همدردی، شفقت، دلسوزی، ترحم، رحم
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French compassion, from Latin compassio, from compatior (to suffer together).
اسم
- جمع
- compassions
- شمارشپذیری
- uncountable
همدردی، شفقت، دلسوزی، ترحم، رحم
Deep awareness of the suffering of another, coupled with the wish to relieve it.
The old woman's bereavement aroused everyone's compassion.
داغداری پیرزن ترحم همه را برانگیخت.
فعل
- سومشخص مفرد
- compassions
- وجه وصفی حال
- compassioning
- گذشته ساده
- compassioned
- اسم مفعول
- compassioned
ترحم کردن، دلسوزی کردن
To pity.
The nobleman compassioned the distressed traveler, giving him shelter and food.
لردِ نجیبزاده به مسافرِ آواره دلسوزی کرد و به او پناه و غذا داد.
مترادفها: commiserate، feel sorry for
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه compassion را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.