دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی compassion به فارسی

همدردی، شفقت، دلسوزی، ترحم، رحم

بریتانیایی: /kəmˈpæʃ.ən/ آمریکایی: /kəmˈpæʃ.ən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French compassion, from Latin compassio, from compatior (to suffer together).

اسم

جمع
compassions
شمارش‌پذیری
uncountable
۱.

همدردی، شفقت، دلسوزی، ترحم، رحم

Deep awareness of the suffering of another, coupled with the wish to relieve it.

The old woman's bereavement aroused everyone's compassion.

داغداری پیرزن ترحم همه را برانگیخت.

مترادف‌ها: empathy، mercy، pity

فعل

سوم‌شخص مفرد
compassions
وجه وصفی حال
compassioning
گذشته ساده
compassioned
اسم مفعول
compassioned
۲.

ترحم کردن، دلسوزی کردن

منسوخ

To pity.

The nobleman compassioned the distressed traveler, giving him shelter and food.

لردِ نجیب‌زاده به مسافرِ آواره دلسوزی کرد و به او پناه و غذا داد.

مترادف‌ها: commiserate، feel sorry for

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه compassion را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.