دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی compression به فارسی
فشار، تراکم، فشردگی، همفشردگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French compression, from Latin compressiō.
اسم
- جمع
- compressions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
فشار، تراکم، فشردگی، همفشردگی
An increase in density; the act of compressing, or the state of being compressed; compaction.
the compression of air by the piston
فشرده شدن هوا توسط پیستون
متضادها: decompression، rarefaction
همفشردگی هوا و سوخت لحظهای قبل از احتراق در موتورهای درونسوز
The cycle of an internal combustion engine during which the fuel and air mixture is compressed.
The compression in the engine increases just before the fuel ignites.
همفشردگی در موتور لحظهای قبل از احتراق سوخت افزایش مییابد.
فشردهسازی دادهها
The process by which data is compressed.
File compression reduces storage space.
فشردهسازی فایل فضای ذخیرهسازی را کاهش میدهد.
فشردهسازی صدا، کنترل خودکار بهره صدا
The electronic process by which any sound's gain is automatically controlled.
Compression is used to even out the volume of a recording.
فشردهسازی صدا برای یکنواخت کردن حجم یک ضبط استفاده میشود.
فشردگی (انحراف از کرویت)
The deviation of a heavenly body from a spherical form.
The compression of a planet is measured by its flattening.
فشردگی یک سیاره با پختگی آن اندازهگیری میشود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه compression را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.