دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی cohesive به فارسی
همچسب، منسجم، پیوستگر، چسبنده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: cohæsive obsolete، rare
ریشهشناسی
From Latin cohaesus, past participle of cohaereō, + -ive.
صفت
- صفت تفضیلی
- more cohesive
- صفت عالی
- most cohesive
همچسب، منسجم، پیوستگر، چسبنده
Having cohesion.
This group has lost its cohesiveness.
این گروه همبستگی خود را از دست داده است.
منطقی و مستدل، سامانمند، همساز، سازوار
Of speech, reasoning, etc.: logically connected and well-organized.
The essay was cohesive and well-organized, making it easy to follow the author's arguments.
این انشا منطقی و سامانمند بود و دنبال کردن استدلالهای نویسنده را آسان کرده بود.
اسم
- جمع
- cohesives
مادهای که چسبندگی ایجاد میکند
A substance that provides cohesion.
The adhesive acts as a cohesive.
چسب به عنوان یک مادهی چسبنده عمل میکند.
ابزاری برای ایجاد انسجام در متن
A device used to establish cohesion within a text.
Pronouns and conjunctions are common cohesives.
ضمایر و حروف ربط از ابزارهای رایج انسجامبخشی هستند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه cohesive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.