دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی constraint به فارسی

محدودیت، قید، مانع

بریتانیایی: /kənˈstreɪnt/ آمریکایی: /kənˈstreɪnt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French constreinte, from Latin constrictus.

اسم

جمع
constraints
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

محدودیت، قید، مانع

Something that constrains; a restriction.

The budget constraint prevented us from buying new equipment.

محدودیت بودجه مانع از خرید تجهیزات جدید شد.

واژه‌های هم‌رده: problem

۲.

اجبار، الزام، جبر

An irresistible force or compulsion.

They confessed, but only under severe constraint.

آنها اعتراف کردند، اما تنها تحت اجبار شدید.

۳.

سرکوب احساسات، رفتار مصنوعی

The repression of one's feelings.

I noticed a certain constraint on their part.

متوجه شدم که محذوریت دارند.

۴.

قید (در بهینه‌سازی)، شرط

ریاضیات

A condition that a solution to an optimization problem must satisfy.

The optimization problem has several constraints.

مسئله بهینه‌سازی چندین قید دارد.

۵.

محدودیت (در پایگاه داده)، قید یکپارچگی

پایگاه داده

A linkage or other restriction that maintains database integrity.

The foreign key constraint ensures referential integrity.

محدودیت کلید خارجی یکپارچگی ارجاعی را تضمین می‌کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه constraint را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.