دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی contention به فارسی
ستیز، هماوری، رقابت، مبارزه، تنازع، چالش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin contentio, from contendere.
اسم
- جمع
- contentions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
ستیز، هماوری، رقابت، مبارزه، تنازع، چالش
Argument, contest, debate, strife, struggle.
political contention
نزاع سیاسی
مترادفها: strife، wrangling
استدلال، حجت، نکتهای که در بحث از آن دفاع میشود
A point maintained in an argument; a position taken or contended for.
It is my contention that state lotteries are taxes on stupid people.
استدلال من این است که لاتاریهای دولتی مالیات بر افراد احمق است.
رقابت اجزای یک سیستم یا کاربران آن برای یک منبع محدود
Competition by parts of a system or its users for a limited resource.
Network contention can slow down data transfer.
رقابت در شبکه میتواند انتقال داده را کند کند.
اصطلاحها و عبارتها
(be) in contention for (or to)
در رقابت (بودن برای)، همچشمی کردن
Competing for something, such as a prize or position.
Three teams are in contention to win the medal.
سه تیم برای بردن مدال در ستیز (رقابت) هستند.
bone of contention
مایهی نفاق، موضوع دعوا
A subject or issue that causes disagreement or arguments.
bone of contention
علت اختلاف
A cause of conflict or dispute.
عبارتهای مرتبط
- bone of contention
- مایهی نفاق، موضوع دعوا
- (be) in contention for (or to)
- در رقابت (بودن برای)، همچشمی کردن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه contention را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.