دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی convenient به فارسی
راحت، آسان، بیدردسر، مناسب
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin conveniens, present participle of convenire, meaning to come together or suit.
صفت
- صفت تفضیلی
- more convenient
- صفت عالی
- most convenient
راحت، آسان، بیدردسر، مناسب
Serving to reduce difficulty or accessible with minimum difficulty; expedient.
Fast food might be convenient, but it's also very unhealthy.
فستفود ممکن است راحت باشد، اما بسیار ناسالم نیز هست.
مترادفها: expedient، simple، easy
متضادها: inconvenient
بهموقع، مناسب (با کنایه از سوءظن)
Suspicious due to suiting someone's purposes very well.
How convenient that you caught a cold the night before your essay was due.
چه بهموقع شد که شب قبل از تحویل مقاله سرما خوردی.
مناسب، شایسته
Fit; suitable; appropriate.
A seat most convenient for a guest of honor was placed near the throne, a fit location for the ceremony.
یک صندلی که برای مهمان گرامی مناسب و شایسته بود، در نزد تخت قرار داده شد؛ محلی مناسب برای مراسم.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه convenient را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.