دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی clarity به فارسی
شفافیت، وضوح، روشنی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English claritee, from Old French clarté, from Latin claritas, from clarus meaning clear.
اسم
- جمع
- clarities
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
شفافیت، وضوح، روشنی
The state or measure of being clear, either in appearance, thought or style; lucidity.
She dreamed with great clarity.
او با وضوح بسیار خواب دید.
مترادفها: clearness، obviousness، transparency
متضادها: confusion
آشکاری، وضوح
The ability to be easily understood.
Lack of clarity on the part of the teacher will cause confusion among the students.
عدم وضوح از سوی معلم باعث سردرگمی دانشآموزان خواهد شد.
روشنی ذهن، توانایی تفکر روشن
The ability to think clearly and rationally.
He stated his points with clarity.
او نکات خود را به وضوح شرح داد.
وضوح صدا، رسایی
The ability to be easily heard.
The singer was praised for the amazing clarity in her voice.
خواننده به خاطر وضوح شگفتانگیز صدایش تحسین شد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه clarity را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.