دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی coherence به فارسی

انسجام، پیوستگی، همچسبی

بریتانیایی: /kəʊˈhɪə.rəns/ آمریکایی: /koʊˈhɪr.əns/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: cohærence archaic

ریشه‌شناسی

From Middle French coherence, from Latin cohaerentia.

اسم

جمع
coherences
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

انسجام، پیوستگی، همچسبی

The quality of cohering, or being coherent; internal consistency.

His arguments lacked coherence.

افکار او از انسجام کافی برخوردار نیست.

متضادها: incoherence

۲.

همبستگی، یگانگی

The quality of forming a unified whole.

His death has disrupted the coherence of this group.

فوت او همبستگی این گروه را به هم زده است.

۳.

سازواری، سامانمندی

A logical arrangement of parts, as in writing.

The essay lacks coherence.

مقاله فاقد انسجام منطقی است.

۴.

هم‌فازی، هم‌نوسانی

فیزیک

The property of having the same wavelength and phase.

The coherence of the laser beam ensures that the waves are in phase.

هم‌فازی پرتو لیزر تضمین می‌کند که امواج هم‌نوسانی هستند.

۵.

انسجام متنی، پیوستگی معنایی

زبان‌شناسیمطالعات ترجمه

A semantic relationship between different parts of the same text.

Coherence in a text helps readers understand the message.

انسجام در یک متن به خوانندگان در درک پیام کمک می‌کند.

واژه‌های هم‌رده: cohesion

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه coherence را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.