واژههای حرف B
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- backboneستون فقرات، مهرههای پشت
- backdropپرده یا تابلویی که در عقب صحنه قرار دارد (و معمولا روی آن نقاشی شده است)
- backfireانفجار لوله پیدا کردن (در مورد تفنگ، توپ و غیره)
- backlashپس زدن ناگهانی، جهش به عقب (مثل ترکیدن طناب یا نوار کشسان)
- backlogکندهی بزرگ در عقب آتش بخاری هیزمسوز
- backstopچیزی یا شخصی که در پشت چیزی قرار میگیرد تا آن را پشتیبانی یا تقویت کند.
- backtrackبازگشت از راه رفته، عقبنشینی
- backupذخیره، جایگزین، احتیاطی
- bankruptcyورشکستگی، افلاس
- baronحاکم مذکر یک بارونی
- baselineخط پایه، خط مرجع برای اندازهگیری یا ساخت
- basisپایه، بنیاد فیزیکی
- bassبم، دارای زیروبمی کم (صدا یا ساز)
- beaconآتشی که برای مخابره برفراز تپه یا برج و غیره روشن میکردند
- bedrockصخرهی بستر، زیرسنگ، کفسنگ، سنگ بستر
- behemothجانور عظیم و نیرومندی که خدا در کتاب ایوب ۴۰:۱۵-۲۴ به ایوب نشان میدهد.
- beneficialسودمند، نافع، مفید
- benevolentنیکخواه، خیرخواه، خیراندیش
- biasگرایش، تمایل، سوگیری، کژگرایی
- bibliographyکتابنامه، فهرست مراجع
- bigotedمتعصب، دارای تعصب شدید، کسی که بدون دلیل درباره دیگران نظر منفی دارد
- biodefenceاملای جایگزین biodefense
- biographyزندگینامه، زیستنامه، شرح حال
- biologicalزیستشناختی، وابسته به زیستشناسی
- biometricsاندازهگیری خودکار دادههای زیستی
- biotechزیستفناوری، بیوتکنولوژی
- biotechnologyتکنولوژی زیستی، زیستفنوری، فنآوری زیستی، بیوتکنولوژی
- bipolarدوقطبی، دارای دو قطب
- bitingتیز، برنده، کاری، تند و تیز، گزنده
- bittersweetتلخ و شیرین
- blatantبارز، آشکار، چشمگیر، آنچه که توی ذوق میزند
- bloodbathکشتار بیرویه، قتلعام
- bombardتوپ قدیمی (که به جای گلوله سنگ میپراند)
- bonanzaرگه یا انباشتهای غنی از سنگ معدنی، رگهی پربار
- bootstrapتسمهی چکمه (که هنگام پوشیدن و درآوردن چکمه آن را میگیرند یا میکشند)
- bottleneckگلوی بطری
- bottomlessبیته، بدون کف
- boundaryمرز، حد، سرحد، کران
- bragلاف، قمپز، خودنمایی، بزرگسازی (اعمال خود و عزیزان)، غلو
- breakthroughپیشگامانه، پیشرو، دارای پیشرفت بزرگ
- breathtakingخیرهکننده، حیرتانگیز، نفسبندآور
- brillianceتابناکی، درخشندگی، درخشش، نورافشانی
- broad-mindedگستردهاندیش، روشنفکر، آزادمنش، پر مدارا
- broadenپهن کردن، عریض کردن، گسترده کردن
- bulldozeبا بولدوزر بردن یا تسطیح کردن، با خاکبردار کندن
- burdenبار سنگین، محموله
- bureaucracyدیوانسالاری، حکومت از طریق ادارات و افسران انتصابی
- businesspersonسوداگر، کاسب، بازرگان