دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی claim به فارسی

ادعای مالکیت، ادعا

بریتانیایی: /kleɪm/ آمریکایی: /kleɪm/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: claym obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English claimen, from Old French clamer, from Latin clamare, meaning to call or cry out.

اسم

جمع
claims
۱.

ادعای مالکیت، ادعا

A demand of ownership made for something.

a claim of ownership

ادعای مالکیت

۲.

چیز مورد ادعا

The thing claimed.

The miners staked their claims.

معدنچیان ادعای خود را ثبت کردند.

۳.

حق، استحقاق

The right or ground of demanding.

You don't have any claim on my time.

تو هیچ حقی به وقت من نداری.

۴.

ادعا، دعوی

A new statement of something one believes to be the truth, usually when the statement has yet to be verified or without valid evidence provided.

The company's share price dropped amid claims of accounting fraud.

قیمت سهام شرکت در میان ادعاهای تقلب حسابداری کاهش یافت.

۵.

زمین مورد ادعا (برای تصاحب)

A demand of ownership for previously unowned land.

Miners had to stake their claims during the gold rush.

معدنچیان مجبور بودند در جریان تب طلا ادعای خود را ثبت کنند.

۶.

دعوی، مطالبه خسارت

حقوق

A legal demand for compensation or damages.

After the fire, the company faced millions of dollars in claims.

پس از آتش‌سوزی، شرکت با میلیون‌ها دلار ادعای خسارت مواجه شد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
claims
وجه وصفی حال
claiming
گذشته ساده
claimed
اسم مفعول
claimed
۷.

ادعا کردن، خواستار شدن

گذرا

To demand ownership of.

she claimed that the ring was hers

او ادعا کرد که انگشتر مال اوست.

۸.

ادعا کردن، مدعی شدن

گذرا

To state a new fact, typically without providing evidence to prove it is true.

The terrorists claimed responsibility for the bombing.

تروریست‌ها مسئولیت بمب‌گذاری را به عهده گرفتند.

۹.

ادعای مالکیت کردن (برای زمین)

گذرا

To demand ownership or right to use for land.

he claimed his father's confiscated property

او املاک مصادره‌شده‌ی پدرش را می‌خواست.

۱۰.

مطالبه کردن، دعوی کردن

گذراحقوق

To demand compensation or damages through the courts.

The striking workers are claiming a pay raise.

کارگران اعتصابی خواستار اضافه‌مزد هستند.

۱۱.

حق داشتن، مستحق بودن

ناگذرا

To be entitled to anything; to deduce a right or title; to have a claim.

He claims to be the rightful heir.

او ادعا می‌کند وارث قانونی است.

۱۲.

قربانی گرفتن، تلف کردن

گذرا

To cause the loss of.

The attacks claimed the lives of five people.

حملات جان پنج نفر را گرفت.

۱۳.

برنده شدن، به دست آوردن

گذرا

To win as a prize in a sport or competition.

He claimed $100 after winning the top spot.

او پس از کسب رتبه اول، ۱۰۰ دلار جایزه گرفت.

۱۴.

اعلام کردن، اعلان کردن

گذرامنسوخ

To proclaim.

The herald claimed the king's arrival.

منادی ورود پادشاه را اعلام کرد.

۱۵.

نامیدن، خواندن

گذراقدیمی

To call or name.

They claimed him king after the battle.

بعد از نبرد، او را پادشاه نامیدند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

lay claim to

۱۶.

مدعی شدن، خواستار شدن، از آن خود دانستن

To assert a right or ownership to something.

He laid claim to half of the company's assets.

او خواستار نیمی از دارایی شرکت شد.

عبارت‌های مرتبط

lay claim to
مدعی شدن، خواستار شدن، از آن خود دانستن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه claim را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.