دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی claim به فارسی
ادعای مالکیت، ادعا
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: claym obsolete
ریشهشناسی
From Middle English claimen, from Old French clamer, from Latin clamare, meaning to call or cry out.
اسم
- جمع
- claims
ادعای مالکیت، ادعا
A demand of ownership made for something.
a claim of ownership
ادعای مالکیت
چیز مورد ادعا
The thing claimed.
The miners staked their claims.
معدنچیان ادعای خود را ثبت کردند.
حق، استحقاق
The right or ground of demanding.
You don't have any claim on my time.
تو هیچ حقی به وقت من نداری.
ادعا، دعوی
A new statement of something one believes to be the truth, usually when the statement has yet to be verified or without valid evidence provided.
The company's share price dropped amid claims of accounting fraud.
قیمت سهام شرکت در میان ادعاهای تقلب حسابداری کاهش یافت.
زمین مورد ادعا (برای تصاحب)
A demand of ownership for previously unowned land.
Miners had to stake their claims during the gold rush.
معدنچیان مجبور بودند در جریان تب طلا ادعای خود را ثبت کنند.
دعوی، مطالبه خسارت
A legal demand for compensation or damages.
After the fire, the company faced millions of dollars in claims.
پس از آتشسوزی، شرکت با میلیونها دلار ادعای خسارت مواجه شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- claims
- وجه وصفی حال
- claiming
- گذشته ساده
- claimed
- اسم مفعول
- claimed
ادعا کردن، خواستار شدن
To demand ownership of.
she claimed that the ring was hers
او ادعا کرد که انگشتر مال اوست.
ادعا کردن، مدعی شدن
To state a new fact, typically without providing evidence to prove it is true.
The terrorists claimed responsibility for the bombing.
تروریستها مسئولیت بمبگذاری را به عهده گرفتند.
ادعای مالکیت کردن (برای زمین)
To demand ownership or right to use for land.
he claimed his father's confiscated property
او املاک مصادرهشدهی پدرش را میخواست.
مطالبه کردن، دعوی کردن
To demand compensation or damages through the courts.
The striking workers are claiming a pay raise.
کارگران اعتصابی خواستار اضافهمزد هستند.
حق داشتن، مستحق بودن
To be entitled to anything; to deduce a right or title; to have a claim.
He claims to be the rightful heir.
او ادعا میکند وارث قانونی است.
قربانی گرفتن، تلف کردن
To cause the loss of.
The attacks claimed the lives of five people.
حملات جان پنج نفر را گرفت.
برنده شدن، به دست آوردن
To win as a prize in a sport or competition.
He claimed $100 after winning the top spot.
او پس از کسب رتبه اول، ۱۰۰ دلار جایزه گرفت.
اعلام کردن، اعلان کردن
To proclaim.
The herald claimed the king's arrival.
منادی ورود پادشاه را اعلام کرد.
نامیدن، خواندن
To call or name.
They claimed him king after the battle.
بعد از نبرد، او را پادشاه نامیدند.
اصطلاحها و عبارتها
lay claim to
مدعی شدن، خواستار شدن، از آن خود دانستن
To assert a right or ownership to something.
He laid claim to half of the company's assets.
او خواستار نیمی از دارایی شرکت شد.
عبارتهای مرتبط
- lay claim to
- مدعی شدن، خواستار شدن، از آن خود دانستن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه claim را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.