واژههای حرف O
این فهرست فقط واژههای نمونهٔ وبسایت را نشان میدهد، نه همهٔ واژههای اپلیکیشن لایتنری.
- obedienceفرمانبرداری، اطاعت، هیرمندی، تسلیم، حرفشنوی
- objectionعمل مخالفت یا اعتراض
- objectivityبیطرفی، بیغرضی، انصاف
- obligationعمل الزام خود به کسی از طریق پیوند اجتماعی، قانونی یا اخلاقی
- obnoxiousزننده، نامطبوع، ناخوشایند، نفرتبار، منزجرکننده
- observableمشاهدهپذیر، رویتپذیر، مشهود، محسوس
- observationalمشاهدهای، شهودی، نگرشی
- obsessiveوسواسانگیز
- obstacleمانع، رهگیر، راهگیر، سد
- obtainبه دست آوردن، گیر آوردن، کسب کردن، فراهم آوردن
- oestrogenاستروژن، هورمون جنسی زنانه
- offeringهدیه، دهش، پیشکش
- offhandedlyبهطور بیتکلف، خودمانی، بدون آمادگی قبلی
- offshoreدور از ساحل، به سوی دریا
- oligarchyجرگهسالاری، حکومت معدودی اشخاص با نفوذ
- ominousشوم، بدشگون، تهدیدآمیز
- one-on-oneمستقیم بین دو نفر، رو در رو
- one-upmanshipپیشیگزینی، سبقتطلبی، میل به رقابت و همچشمی
- operationروش کارکرد یک دستگاه، نحوهی عملکرد
- opticsنورشناسی، شیدشناسی، بخشی از فیزیک که با نور و بینایی سروکار دارد
- optimalبهینه، دلخواهترین، مساعدترین
- optimismخوشبینی
- optimisticallyبا خوشبینی، امیدوارانه
- optimizeخوشبینانه عمل کردن، خوشبین بودن
- optimumبهترین یا مساعدترین شرایط، حداکثر مقدار ممکن
- orbitمدار، پرگاره، گردجا
- organiserسازماندهنده، برگزارکننده
- originalityنوآوری، تازهیابی، اصالت
- originateبه وجود آوردن، خلق کردن، ابداع کردن
- osmosisاسمز، گذرندگی، حرکت خالص مولکولهای حلال از ناحیهای با غلظت کمتر به ناحیهای با غلظت بیشتر از طریق غشای نیمهتراوا
- ostracizeتبعید کردن (به عنوان مجازات در یونان باستان)
- outrageکار خشونتآمیز، عمل شنیع، تعدی، ظلم
- outrageousزشت، شنیع، تکاندهنده
- outstandingبرجسته، عالی، ممتاز
- outweighبیشتر (از دیگری) وزن داشتن، سنگینتر بودن، چربیدن
- overachieverفردی که بیش از حد موفق است، فردی که بیش از تواناییاش موفقیت کسب میکند
- overboardبیرون از قایق، در آب
- overdoبیش از حد انجام دادن، زیادهروی کردن، افراط کردن
- overestimateبیش از حد تخمین زدن، فزون برآورد کردن
- overexpose(فیلم و غیره) زیادی در معرض نور قرار دادن
- overloadگرانبار کردن، بار زیاد بر دوش کسی یا چیزی گذاشتن
- overlookدیدبانگاه، محل تماشای مناظر اطراف
- overseeسرپرستی کردن، نظارت کردن
- overstretchبیش از حد کشیدن، کش دادن بیش از اندازه
- overturnواژگون کردن، وارونه کردن یا شدن، چپه کردن یا شدن
- overwhelmغرقه کردن، فرا گرفتن، مستغرق کردن
- overwhelminglyبهطور طاقتفرسا، بسیار شدید
- ownershipمالکیت، دارا بودن، دارندگی
- ozone(شیمی) ازن (O3)